رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

امروز صبح رفتم پیش مشاور و یه سری درگیری ذهنی که به خصوص در خواب سراغم میاد رو بهش گفتم. خیلی خوب برام توضیح داد که دلیلش چیه و اینکه راه حلش هم خیلی ساده است فقط نیاز به تمرین داره. سه مدل تمرین هم داد که هر روز انجام بدم. از صبح تا الان که مشغولش هستم حالم خیلی بهتره ولی دکتر گفت باید هر روز و هر لحظه مراقب باشم و به تمرینها فکر کنم و گفت حداکثر بین سه تا شش ماه مشکل حل میشه.

یه کتاب خوب هم معرفی کرد که دارم میخونم و تمرینهاش رو انجام میدم اسمش هست تحلیل رفتار متقابل.

[ ۱۳٩۱/٢/۳۱ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یعنی از غلط املایی بیزارم. مخصوصا الان که  دسترسی به انواع فرهنگ لغت‌های آنلاین کار آسونیه.

چند روز پیش یه کتاب الکترونیکی درباره یوگا پیدا کردم و داشتم میخوندم. ده - دوازده صفحه اولش رو خونده بودم که دیدم نوشته قریضه به جای کلمه درست غریزه! دیگه نتونستم بقیه کتاب رو بخونم و گذاشتمش کنار.

مدلهال مختلف غلط املایی رو روی پارچه نوشته های دیوارهای شهر، ایمیلها، پستهای وبلاگی، نامه های اداری، ایبوکها و حتی کتابهای چاپ شده میشه دید. غلطهایی که این چند وقت دیدم و یادم مونده اینها است: صفاک به جای سفاک، سپاسگذار به جای سپاسگزار، راجب به جای راجع به، نحث به جای نحس و ...

توی یه کارگاه غیر حضوری داستان نویسی نوشته شده بود "خواننده ها شاید بتونند پایان خنک یا متن آبکی داستان رو تحمل کنند ولی غلط املایی قابل تحمل نیست." که البته این موضوع به نظر من شامل حال همه متنها میشه و به هیچ وجه قابل توجیه نیست.

[ ۱۳٩۱/٢/۳٠ ] [ ۸:۱٧ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

حرفهای خیل از جوانها اعم از دختر و پسر (البته بیشتر دخترها) در حالیکه با قیافه غمناک جلوی آینه ایستادند:

- من دماغم بزرگه.

- من سر ابروم کم پشته.

- موهای سرم نازکه.

- قدم کوتاهه.

- چاقم.

- لاغرم.

- چشمهام بیحالته.

 

عمه خانم که بیشتر از 70 سال سن دارند میگن:‌ "من نمیدونم جوونها چرا اینطوری شدند. همش میخوان بگن ما زشتیم. یا مثلا عکسشون رو میگیرند دستشون میگن ما بدعکسیم. بدعکس یعنی چی؟ خوب آدم همون شکلی که هست توی عکس هم میافته دیگه."

 

اما من میدونم جوونها چه شون شده. کافیه یکی از شبکه‌های فارسی زبان جهانی رو روشن کنی تا ببینی چه چیزهایی توش تبلیغ میشه:

- آیا از قد کوتاه خود رنج میبرید!

- آیا از داشتن بینی گوشتی رنج میبرید!

- آیا از موهای کم‌پشت رنج میبرید!

- آیا از چاقی رنج میبرید!

-آیا از لاغری رنج میبرید!

-آیا از جوگندمی شدن موهایتان رنج میبرید!

 

به جای اینکه جلوی آینه بایستی و به خودت بگی آره من رنج میبرم، یک کلمه بگو نه بابا جون، من رنج نمیبرم خیلی هم حالم خوبه بعد هم شبکه رو عوض کن به جای این اراجیف یه برنامه درست حسابی نگاه کن.

[ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

حالم خیلی بهتره. یه خورده از سردرگمی دراومدم. پیش مشاور هم نرفتم. یادمه چند سال پیشها رفتم پیش یه مشاور و همینا رو گفتم. به من جواب داد اگه میخوای توی این دنیا زندگی کنی باید پوستی مثل کرگدن داشته باشی! اینم از جواب هوشمندانه مشاور.

از دوستان خوبم به خصوص فرناز عزیزم برای دلگرمیش ممنونم.

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۱/٢/۱٦ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

چند وقتیه که بدجوری حالم بده. از قبل عید تا حالا. الان دیگه بدحالی به اوج خودش رسیده. اینقدر حالم بده که اگه اسلحه داشته باشم میتونم آدم بکشم.

تعجب نکنید. من سوسن هستم.

اما نه اون سوسن جیگولی رمانتیک هنردوست.شما با یه آدم خشن و یه آدمکش بالقوه طرف هستید.

اعصابم پاک ریخته به هم.

کسی یه دکتر اعصاب خوب سراغ نداره؟ یه دکتر خانم؟

[ ۱۳٩۱/٢/۱٦ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

به مناسبت روز معلم میخوام یادی از معلمهایی که توی زندگیم تاثیرگذار بودند کنم.

1- خانم قمر قربانی - معلم کلاس دوم دبستانم که به من و همکلاسیهام کار گروهی رو یاد داد و اعتماد به نفس همگی ما رو تقویت کرد. سال 1365 پیر بود. امیدوارم اگر زنده است خدا عمر باعزت بهش بده و اگر نیست روحش در آرامش باشه.

2- خانم رزاقی - معلم ریاضیات جدید سوم و چهارم دبیرستانم که هم خوب درس میداد هم کلا از شخصیت قدر قدرتش خوشم میومد.

3- دکتر عطار - استاد میکروبیولوژی عمومی دوره فوق لیسانسم که کلی چیزای خوب ازش یاد گرفتم. ضمن اینکه آدم فروتنی بود. استاد پروژه‌ام هم بود.

4- دکتر رضوانی -  استاد ترجمه همزمان انگلیسیم که تازه دو جلسه است سر کلاسش میرم ولی کلی چیز ازش یاد گرفتم. از اون آدمهاییه که معلم به دنیا اومده.

از اون طرف معلمهایی هم داشتم که کلا دلم میخواست سر به تن هیچ کدومشون نباشه.

1- معلم کلاس اولم. انگار زورش کرده بودند بیاد معلم بشه. عصبانی و بد اخلاق.

2- معلم شیمی دوم دبیرستانم. خنگ در حد موزائیک. نمیدونم چه جوری معلم شده بود.

3- معلم شیمی چهارم دبیرستانم. که درس دادنش مثل لالایی بود! همه سر کلاسش خواب بودند. دریغ از یه ذره قدرت تدریس.

4- کل استادهای دوره لیسانسم در دانشگاه علم و صنعت که یکی از یکی احمقتر و عقده‌ای تر بودند. البته این متاسفانه خصلت خیلی از استادهای علم و صنعته. منظورم رو گرفتید؟!

[ ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

- امسال نمایشگاه کتاب میری؟

- نه بابا. وقت ندارم. دارم میخونم برای امتحان تافل.

- حالا بیا شاید کتاب خوبی خریدی.

- فرضا خریدم. وقت ندارم بخونم. زبان همه وقتم رو گرفته.

- میخوام برم خرید. میای؟

- نه دارم فرانسه میخونم. برای کبک اقدام کردم.

- بریم سینما؟

- وقت ندارم دو ماه دیگه امتحان آیلتس دارم.

- فیلمهای اسکار امسال رو دیدی؟

- وقت نکردم. هر روز عصر میرم کلاس زبان. برای مهاجرت اقدام کردم.

- رفتی سر خونه زندگیت؟

- نه. پنج ساله عقد بسته‌ایم. منتظریم کارهای مهاجرتمون درست شه.

 

شرایط جوری سخت شده که آدمها لحظه های ناب زندگیشون رو صرف نوشتن writing  تمرین listening یاد گرفتن زبان فرانسه و ... میکنند تا اونور آب بتونند بلکه از بقیه لحظات زندگیشون لذت بیشتری ببرند.

[ ۱۳٩۱/٢/۱۱ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یک تکه نان پر از جوش شیرین و یخ زده رو از فریزر درمیاریم میزاریم توی مایکروفر تا تحت تشعشع امواج داغ شود. توی لیوان آب میریزیم باز هم میزاریم توی مایکرفر تا داغ شود. یک عدد تی بگ رو توی لیوان به اندازه 5 ثانیه می اندازیم تا چای درست شود. توی چای مذکور شکر میریزیم و هم میزنیم. مقداری پنیر تهیه شده از شیرخشکهای چینی رو روی نان میگذاریم. یک گاز به لقمه میزنیم یه قلپ چای مینوشیم. به به صبحانه کامل!

- دکتر جون من فقط سی و دو سه سالمه همش کمردرد دارم. ضعف دارم. زود خسته میشم. کم خونم. هورمونهای بدنم چند وقت یه بار میریزه به هم. معده درد دارم.

- خانوم تو که حالت خوبه. مریض نیستی. این چیزا طبیعیه. پاشو برو خونه ات.

[ ۱۳٩۱/٢/٦ ] [ ٦:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

مریلین مونرو هرگز ندانست که پدرش چه کسی بوده. مادرش بیمار روانی بود و در پرورشگاه بزرگ شد. هنرپیشه شد. ستاره شد و درخشید. در جوانی و در سن 35 سالگی با خوردن قرص خودکشی کرد. خیلی از مردم میگن که ممکنه کشته باشندش. دلیلشون هم اینه که شاید معشوقه جان اف کندی بوده. شاید خواننده ها و یا هنرپیشه های دیگه بهش حسودی میکردند.

آدمها دوست ندارند قبول کنند که مریلین مونرو خودکشی کرده چون نمیتونند بپذیرند آدمی که زیباست، همیشه میخنده و شاده و ته نگاهش بیخیاله ، ممکنه غمگین بشه و یا اصولا آدم افسرده‌ای باشه. مگه میشه آدمی با این همه ثروت و شهرت به تنگنایی توی زندگی برسه که دیگه نخواد زنده باشه؟ همه آدمها گاهی افسرده میشند اما کسی که دست به خودکشی میزنه آدم عمیقا افسرده‌ایه.

من فکر میکنم آدمها بیشتر برای این حاضر به قبول واقعیت افسردگی مریلین نیستند که ته دلشون نمیخوان قبول کنند که گول خوردند و این همه سال مریلین براشون فیلم بازی کرده.

[ ۱۳٩۱/٢/۳ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

وقتی توی خانه عامریهای کاشان قدم میزنم با خودم فکر میکنم هنرمندایی که این خونه رو ساختند چه جور آدمهایی بودند؟

من فکر میکنم لازم نبوده حتما آدمهای خیلی خوشحال یا خیلی رمانتیکی بوده باشند. من فکر میکنم آدمهای متعادلی بودند. آدم به صورت طبیعی گاهی شاد میشه گاهی غمگین و...

اما الان  بیشتر آدمها یا عصبانی هستند یا غمگین یا پرخاشگر و یا ناامید و..... 

برای ساختن یه همچین اثری ذهن متعادل لازمه. به قول حافظ:

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

[ ۱۳٩۱/٢/٢ ] [ ٧:٤٧ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب