رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

وقتی یه نفر بداخلاقه یا لوسه و زود بهش برمیخوره دیگران میگن مواظب باشید مراعاتش رو بکنید فلانی زود عصبانی میشه یا زودرنجه!

عصبانیت و زودرنجی شده یه سلاح یا حتی یه صفت مثبت! هیچ کس نمیگه اونی که عصبیه یا لوسه بره و اخلاقش رو درست کنه. این بقیه هستند که باید با آدم دیوونه یا ننر کنار بیان.

کسی که صبور باشه باید به بقیه سواری بده. چون مراعات همه رو میکنه.

اما وقتی صبر آدم صبور تموم بشه.....

[ ۱۳٩٠/٧/۳٠ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

دیشب با مسیو و جمعی از دوستان رفتیم تئاتر شمس پرنده یا به قول مسیو شمس خزنده.

اثر خانم پری صابری

موسیقی اش به نظرم خوب بود. هر چند هر از گاهی خواننده اش میزد تو کار روضه.

ولی از خود تئاتر خوشم نیومد. اصلا به دلم نچسبید.  انگار یه چیزی توش کم بود شاید هم زیاد بود.  یه چیزی توش اندازه نبود ولی نمیدونم چی.

خلاصه اینکه پری جون! میدونم همه از تئاترت تعریف کردند. همه گفتند براوو. کف زدند. ولی من یکی خوشم نیومد. حالا اگه دوست داری بدو برو ببین چه ایرادی داشت.

[ ۱۳٩٠/٧/٢۸ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

مردم سوییس پول زیادی را با طیب خاطر بابت مالیات پرداخت میکنند. این پول صرف این میشه که خیابونهاشون تمیز و زیبا باشه. تلویزیون برنامه های مفید پخش کنه. جوهاشون بعد از بارون پر از آب نشه. پلیس امنیتشون رو تامین کنه.

من پول زیادی از حقوقم بابت مالیات کم میشه تا من رو هدایت کنند. کاری کنند که من به بهشت برم. کمکم میکنند حجابم رو رعایت کنم و دیگران رو به دوزخ نبرم. من نیازی به امنیت ندارم. خدا خودش حافظ منه. من نیازی به خیابونهای زیبا و تمیز ندارم. چون قراره توی بهشت جایی قدم بزنم که از جوهاش شیر کاکائو رد میشه. برنامه های تلویزیون من سراسر مفیده چون تماما داره آموزش میده که تو باید بری بهشت و راه دیگه ای هم نداری.

اما کور خوندی من قول میدم برم جهنم. و مطمئنم که توی جهنم کلی بهم خوش میگذره. از بهشت هم متنفرم. از اون بهشتی که تو توصیفش میکنی بیزارم. جهنم هر ایرادی داشته باشه دست کم توش گوسفند زندگی نمیکنه!

[ ۱۳٩٠/٧/٢٦ ] [ ٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

تقریبا توی تمام فیلمها و سریالهای ایرانی که تلویزیون نشون میده وقتی زن و شوهرها دعواشون میشه و کار بالا میگیره آقا خیلی راحت یه کشیده میخوابونه بیخ گوش خانوم. خانوم هم دقیقا مثل یک ضعیفه مطلق هق هق گریه میکنه و مساله حل میشه. یعنی تو آقای بالا سری و قدرت مطلقی و حق داری این کار رو بکنی. منم با وجودیکه ناراحت شدم ولی این کار رو ازت میپذیرم.

واقعا من که یاد ندارم یک دعوای حسابی و داد و بیدادی باشه و این مساله نشون داده نشه. حتی اگه واقعا نزنه توی گوش طرف مطمئنا دستش رو میبره بالا تا گربه دزده حواسشو جمع کنه.

چند شب پیشها داشتیم سریال ترکی عشق ممنوع رو میدیدم. که سمر با شوهرش عدنان بیک دعواشون شد و داد و بیداد. مسیو گفت حالا ببین الان عدنان یکی میزنه توی گوشش.

ولی این اتفاق نیافتاد.

ظاهرا فقط تلویزیون ایرانه که عاشقه ترویج خشونته. و فقط کارگردانهای و هنرپیشه‌های ایرانی تا این اندازه وقیح هستند.

تلویزیونی که نه صحنه عشقی نشون میده نه بوسه نه سکس نه حتی یک آغوش و نوازش ساده ظاهرا چاره ای جز ترویج خشونت برای هیجان انگیز شدن فیلمهاش نداره.

[ ۱۳٩٠/٧/٢٦ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

با وجود این همه بیمار روانی توی کشور ما باز هم بیماری روحی یک نقص بزرگ حساب میشه. همه میخوان این مساله رو از هم پنهان کنند درحالیکه راحت میان میگن پارسال زمستون آنفلوآنزا گرفتم. خواهرم آبله مرغون گرفته. فلانی سرطان داشته. اون یکی دیابت داره.

یکی از همکارهام سر یک مساله کاری با یکی از مدیرها درگیر شده. من با اون مدیر شخصا برخوردی نداشتم و نمیدونم چه جور آدمیه ولی میگن اخلاق درستی نداره. الان همکارام داشتند میگفتند که یکی از بچه ها یه بار رفته بوده پیش یه روانپزشک و گفته بوده سر کار عذاب میکشم مدیرم آدم بدیه. دکتر میگه اسمش چیه؟ طرف هم میگه فلانی. دکتر احمق هم برمیگرده میگه میشناسمش اینجا پرونده داره.

میگن دکتر محرم مریضه. نمیدونم این دکتر چه فکری کرده که گفته فلانی اینجا پرونده داره. اون کارشناس بیشعور هم اومده توی شرکت پر کرده که فلان مدیر پرونده بیماری روحی داره. الان این همکارم هم که با اون مدیر درگیره میگه میخوام برم آبروشو با این پرونده پزشکی بریزم!

یعنی چی؟ خوب اگه باهاش مشکل داری برو مشکلت رو مثل آدم باهاش حل کن. این بیکلاس بازیا چیه؟

آخه مرد حسابی الان اگه یکی بره پرونده پزشکی تو رو دربیاره که مثلا یه سالی حصبه گرفتی آبروت میره؟ خوب همه مریض میشند میرن دکتر. مثلا تو که هیچ وقت نرفتی پیش روانپزشک معنیش اینه که اصلا بیماری روحی نداری؟  آخه حماقت تا چه حد؟ اینا مثلا آدمهای تحصیلکرده این مملکت هستند خدا به داد بیسوادها و درس نخونده ها برسه.

[ ۱۳٩٠/٧/٢٦ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

تا جایی که حافظه ام به عقب میره حس میکنم یک بیدقتی غریبی همیشه در ذات من بوده. چیزهای نازنینی که از جلوی چشمم بغل گوشم یا زیر دماغم رد شده و من چیزی ازشون ندیدم نشنیدم و نبوییدم.

لحظه های زیادی برای بی دقتی از کفم رفت. لحظه هایی از زندگیم  که حساب نشدند.

زندگی من بی شباهت به زندگی میلیونها آدم دیگه که دارند روی کره زمین فقط عمر رو طی میکنند نیست.یک کرختی دائمی که نمیدونم نتیجه بیدقت بودنه یا اینکه این کرختی باعث بیدقتی میشه.

به هر حال یک تصمیم جدید گرفتم. سرعت زندگیم رو میارم پایین. آهستگی برای بهتر دیدن.

[ ۱۳٩٠/٧/٢٥ ] [ ٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

من آخرش توی این شهر خفه میشم. این ساختمون جدید که شرکتمون اومده هنوز دارند توش بنایی میکنند. صبح یه کپه خاک روی میزم بود. نیم ساعت پیش یهو یه سرفه ای گرفتم که بند نمیومد رفتم بیرون یه عالم داروی ضد حساسیت گرفتم و خوردم.

خدایا این ساختمون کی تموم میشه؟

کی یه بادی بارونی چیزی میاد که هوا یه کم بهتر بشه؟

[ ۱۳٩٠/٧/٢۳ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

من دلم سخت گرفته است از این میهمانخانه مهمان کش روزش تاریک

[ ۱۳٩٠/٧/٢۳ ] [ ٧:۳٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یعنی هر دفعه میرم سینما میگم این دفعه آخره. دفعه بعد میزارم فیلمش بیاد از مغازه ها میخرم.

انگار همه منتظر شروع فیلم هستند. تا شروع میشه حرف زدنهاشون هم شروع میشه. صدای باز شدن کن نوشابه هم به همراهش.

جالبیش اینه  که صحنه ها رو از هم میپرسند انگار بغل دستیشون میدونه. مثلا هنر‌پیشه خوابیده. طرف برمیگرده از بغل دستیش میپرسه : اااا یارو مرد؟ هنوز سوالش تموم نشده هنرپیشه بیدار میشه و طرف میگه آهان زنده است! واقعا شعور هم چیز خوبیه.

به یه صحنه هایی که اصلا خنده دار نیست هرهر میخندند. رو آب بخندی دیوونه. فیلمتو نگاه کن. بعد برو پارک با دوستت جوک تعریف کن و تا شب بخند.

آی لج آدم درمیاد.

[ ۱۳٩٠/٧/٢٢ ] [ ۸:٥٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

وقتی آلودگی هوای تهران کمی بیشتر از همیشه میشه، من گلوم شروع میکنه به سوزش. همین طور که آلودگی زیاد میشه این سوزش هم تبدیل به سرفه میشه. تا اینکه وقتی آلودگی به حدی برسه که مدرسه ها رو تعطیل کنند اون وقته که کلا صدای من قطع میشه و برای برقراری ارتباط با آدمهای دیگه باید از نوشتن استفاده کنم. نمیدونم هوا آلودگیش الان در چه حدیه که من سرفه ام شروع شده. فکر کنم سنسور گلوم خراب شده باید کالیبره اش کنم.

[ ۱۳٩٠/٧/٢٢ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

جنوبی ها یک آیین دارند به نام زار زدایی. وقتی یکی اعصابش میریزه به هم میگن زار گرفته یه چیزی تو مایه های جن. بیشتر هم زنها زار میگیرند. بعد یه مراسم موسیقی میگیرند. طرف یه چادری پارچه‌ای چیزی میندازه سرش میشینه با سر و صدای ساز کلی جیغ و فریاد میکنه گریه میکنه حتی ورجه ورجه میکنه. حسابی که دلش خالی شد و آروم شد میگن زار از تنش رفته!

من امروز نیاز زیادی به آیین زار زدایی دارم. ولی دو قطره اشک هم که میخوام بریزم باید یواشکی باشه چه برسه به جیغ و زاری. چون آدم تا گریه کنه همه میگن وای چی شده افسرده شدی؟ مریض شدی؟ بیا برو دکتر. قرص آرامبخش بخور. 

من دلم گریه میخواد دلم میخواد زار زار گریه کنم.

میگن غم و غصه که توی دل آدم بمونه میشه غمباد. یا همون کم کاری یا پرکاری تیروئید.

اگه نفرت تو دل بمونه میشه سرطان.

اگه خشم توی دل بمونه میشه زخم معده.

روی غم و خشم خیلی کار کردم. ولی نفرت از دلم نمیره بیرون.

از وقتی بچه بودم همش همه میگفتند دختر خوب باید خانم باشه. فلانی پاچه‌ورمالیده است. مثل غربتیها حرف میزنه . جواب بزرگترش رو میده.

آخ که چه قدر دلم میخواد از همون دخترهایی باشم که بهم بگند پاچه ورمالیده سلیطه. دلم میخواد وقتی یکی یه چیزی بهم میگه نایستم نگاهش کنم بعد هم برم یه گوشه ای گریه کنم و تا آخر عمر نفرتش رو توی قلبم نگه دارم. دلم میخوام  جیغ بزنم. جواب بدم. دو تا بزارم روش حال طرف رو بگیرم. بهش بگم حالم ازت به هم میخوره. اصلا دلم میخواد غربتی باشم.

 

[ ۱۳٩٠/٧/٢٢ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

تا حالا شده یه جایی باشی که صابخونه تلاش کنه به مهمونها خوش بگذره ولی تو اینقدر بهت بد بگذره که همش منتظر باشی مهمونی تموم بشه بری خونه و یه دل سیر از مهمونی کذایی گریه کنی؟

[ ۱۳٩٠/٧/٢٢ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

نمیدونم من زیادی حساسیت پیدا کردم یا واقعا بعضی آدمها خیلی زمخت و خشن هستند.

دیگه حتی تحمل خوندن بعضی از کامنتهای توی فیس بوک رو هم ندارم.

هر که را با ضد خود بگذاشتند

آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند

[ ۱۳٩٠/٧/٢٢ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

با این کفشها قد شما به صورت نامحسوس تا 10 سانتیمتر افزایش میباید.

با گن دو تکه شما 3 الی 4 سایز لاغرتر میشوید.

با این ماسماسک بینی شما آب میشود و نیازی به جراحی بینی ندارید.

اگر از تتوی خود ناراضی هستید با این محلول تتو را پاک کنید.

 

وقتی پای صحبت دوستام میشینم تقریبا همه شون از ظاهرشون ناراضی هستند. یکی میگه بینی من زشته. اون یکی که بینیش رو عمل کرده. میگه دماغمو دوست ندارم. یکی دیگه میگه چشمهام بیحالته. اون یکی میگه پوستم بدرنگه. یکی دیگه میگه این ور ابروم کچله.... تقریبا همه شون هم متفق القول هستند که بدعکسند! اکثرا هم فکر میکنند کوتوله هستند و نیاز به کفش با یک متر پاشنه و لژ دارند. انگار آدم قد کوتاه حق حیات نداره. خودم هم البته دوست دارم پنج کیلویی لاغر بشم.

واقعا چرا اینقدر ما با ظاهر خودمون مشکل داریم؟

[ ۱۳٩٠/٧/٢۱ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

وقتی آدمیزاد روی کره زمین پدید اومد و پخش شد. چیزی به نام مرز وجود نداشت. بعد یواش یواش مرزها رو حاکمان و رهبران تعیین کردند و شد قلمرو اونها.

 

خطی دور یک کشوره وقتی درون اون خط هستی باید به دلیل اندازه لباسی که میپوشی توهین بشنوی. پاتو که از خط رد میکنی. میتونی با بیکینی بچرخی.

یک مکالمه:

زن گشت ارشادی: این چه مانتوییه؟ چرا اینقدر کوتاهه؟ بیا برو توی ماشین.

زن طبیعی و سالم: به شماها چه؟ اصلا برای چی به مردم گیر میدی؟ خجالت نمیکشی؟

زن گشت ارشادی: همینه که هست. ناراحتی از این کشور برو.

زن سالم و طبیعی: من چرا برم. شما ها برید. شماها توی این کشور زیادی هستید!

 

قبلا میگفتم کاش شرایطی بشه که همه در کنار هم زندگی کنیم اما حالا به این نتیجه رسیدم یه تعدادی آدم غیر سالم و غیر طبیعی نباید اینجا زندگی کنند. البته چون هیچ قبرستونی راهشون نمیده بهتره برند به اون دنیا!

[ ۱۳٩٠/٧/٢٠ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

داروخانه اول:  همون که پله میخوره میره بالا. هیچ پنجره ای نداره و نیمه تاریکه. همون که دکتر داروسازش خیلی جدی و تقریبا بداخلاقه. همیشه هم اخم کرده.

من: سلام آقا. قطره هالوپریدول دارید.

داروساز: سلام. نه

من: خداحافظ

داروساز: خداحافظ

یک خانم جینگولی بلا هم با روپوش سفید آزمایشگاه اونجا ایستاده و پشت سرش یک عالمه کرم و ماسک و... هست. بر و بر من رو نگاه میکنه منتظره برم بهش بگم خانم برای پوست چرب چی دارید؟ اونم یه خروار لوسیون و کرم خارجی بالای 30000 تومن رو به من معرفی کنه.

داروخانه دوم: همون که داروسازش یک خانمه که همیشه روی یک صندلی میشینه و اصلا بلند نمیشه.

من: سلام. قطره هالوپریدول دارید؟

داروساز: نه فقط قرصش رو داریم.

پشت سر خانم دکتر هم یک قفسه از زمین تا سقف پر از محصولات ایو روشه است.

داروخانه سوم: همون که داروسازش بد اخلاقه ولی خانمش که اون هم همونجا کار میکنه خوش اخلاقه.

من:سلام. قطره هالوپریدول دارید؟ اینم نسخه پزشکه.

داروساز اخمو: نداریم

خانم داروساز با لبخند: عزیزم فعلا نداریم. اصلا نسخه نمیخواد شما خودتون اعتبارید!

توی این داروخانه هم 4 تا قفسه گنده پر از شامپو ی موهای چرب. خشک. کم پشت. پرپشت. فرفری. صاف. بور. سیاه و غیره هست. البته قیمت هرکدوم 10000 تومان به بالا است.

داروخانه چهارم: نمایندگی لیراک. با ناامیدی وارد میشم.

من: سلام. قطره هالوپریدول دارید؟ این نسخه پزشکه.

داروساز: سلام.

نسخه رو میگیره میره اون پشت مشتها یه ربع میگرده. منتظرم که بیاد و بگه نداریم. که میبینم با یک قطره هالوپریدول در دستش میاد و میگه:

400 تومان بدید صندوق.

 

 

لازمه بگم این قطره محصول کشور خودمونه. قیمت فقط 400 تا یه تومنیه. یه دکتر روانشناس میگفت اگه اجازه داشتم این قطره رو توی شبکه لوله کشی آب تهران میریختم تا مردم همراه آب بنوشند. برای اعصابشون خوبه! خلاصه خیلی واجبتر از کرم لیفتینگ و ضد چروک و سفیدکننده است.

[ ۱۳٩٠/٧/۱٩ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

این اعتیاد کوفتی هم بد دردیه ها! من مدلهای مختلفش رو تجربه کردم. یه مدت به کتاب ابله داستایوسکی معتاد شده بودم. هر روز ساعت 4 بعد از ظهر تا 4:30 میخوندمش. اگه یه روز نمیخوندم تنم درد میگرفت! یه مدت زنبق دره بالزاک. یه مدت سریال خاطرات خون‌آشام. یه زمانی هم تمام مدت گوشی توی گوشم بود و موسیقی گوش میکردم صدای همایون شجریان. الان ظاهرا به خوردن اعتیاد پیدا کردم. همین جور این وزن لعنتی داره میره بالا! باید ترک کنم. اینجوری نمیشه.

[ ۱۳٩٠/٧/۱٧ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

به نظرت درست میشه؟

نمیدونم شاید آره شاید هم نه.

کی درست میشه؟

اگه درست بشه کار امسال و سال دیگه نیست. زمان زیادی میبره.

چه جوری درست میشه؟

راه حلش فکر نکنم شعار دادن و از یه مشت لات بیمغز کتک خوردن باشه. راه حلش اینه که دیگه دیکتاتور نسازیم. آزاد فکر کنیم. به عقاید هم احترام بزاریم. مذهبی ها بقیه رو مجبور به پذیرفتن عقایدشون نکنند. بیدینها با مومنها لج نباشند.کار سختی نیست. نمیدونم چرا اینقدر سختش میکنیم.

توی این اسباب کشی لعنتی نمیدونم دیوان حافظم رو کجا گذاشتم.

دلم میخواد بازش کنم و بهم بگه دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

[ ۱۳٩٠/٧/۱٦ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

ما کلا آدمهای روضه خونی هستیم. مثلا یک خانم 45 ساله که پدرش در سن هشتاد و اندی به رحمت خدا رفته و الحمدالله زندگی خوبی داشته وقتی نشسته و داره برای پدرش گریه میکنه به نظرم کارش طبیعیه و حق داره عزاداری کنه. ولی تا من وارد مجلس عزا میشم یهو منو بغل میکنه های های گریه میکنه و میگه آخه من چی بگم سوسن جون تو که پدرت رو در بچگی از دست دادی.  و با این کار گریه چند تا زن روضه خونتر از خودش رو هم درمیاره. کاملا واضحه که منتظره من هم بزنم زیر گریه و مجلس بابا جانش حسابی گرم بشه. ولی تیرش به سنگ میخوره! من فقط بر و بر نگاهش میکنم. زندگی همیشه بیشتر گریه من رو درآورده تا مرگ.

[ ۱۳٩٠/٧/۱٥ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

من توی زندگیم یه تعدادی آدم رو دیدم بنابراین نتیجه گیریهایی که میکنم براساس همون تعداد آدمهاییه که دیدم. طبیعیه که به طور کلی و برای شش میلیارد آدم صدق نمیکنه.

آدمهایی که اهل علم و دانش و کلا خیلی اهل مطالعه عمیق بودند دیدگاههاشون با آدمهایی کم مطالعه زمین تا آسمون فرق داشته. آدم کم مطالعه میتونه یه مهندس برق یا مکانیک باشه نه لزوما بیسواد.آدمهایی هم هستند که فقط برای سرگرمی مطالعه میکنند و واقعا کتابهایی که میخونند حتی اگه کتابهای خوبی باشه تاثیر زیادی روی شعورشون نمیزاره.

توی آدمهای کم مطالعه یعنی نادان بعضی رفتارها خیلی قویتره مثل خشم شکم پرستی سواری گرفتن از بقیه. کم محبت بودن. تظاهر به مهربون بودن. دروغ. و یه صفت دیگه هم خیلی توشون قویه  اینه که همش راجع به جنسیت بچه‌شون حرف میزنند! با افتخار میگن ما پسر داریم!!!!!!!! و با تحقیر میگن فلانی فقط دو تا دختر داره. به به مبارکه به سلامتی پسردار شدی.

واقعا از دنیای این آدمها حالم به هم میخوره. آدمهایی که دنیاشون کوچیکه. محدود به یه عمر کوتاه. به یه مساحت کم. یه میدان دید کوچیک.

آدمهایی که وسیع فکر میکنند تعدادشون کمه ولی تاثیرگذارند. در حد خیلی بالا تاثیرگذار توی دانش یا فرهنگ یک گروه وسیع. اما بعضیهاشون هم در مقیاس خیلی کوچیک. به نظر من آدمی که بتونه حتی روی طرز فکر یه دونه آدم توی دنیا تاثیر بذاره و کاری کنه که طرف به اندازه یه اپسیلن عمیقتر و بهتر فکر کنه کار خیلی مهمی انجام داده.

[ ۱۳٩٠/٧/۱۳ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

وقتی یک لیوان شیر کاکائو مینوشم اینقدر ازش لذت میبرم که انگار فقط من شانس نوشیدن چنین چیزی رو دارم. انگار شاهزاده‌ای هستم که فقط برای من از آفریقا کاکائو بار فیل و شتر کردند و تا اینجا آوردند.

وقتی لباسی که دوست دارم رو میپوشم اینقدر از پوشیدنش خوشحال میشم که انگار از چین برای من پارچه آوردند و یک خیاط مخصوص اون رو برای من دوخته. منظورم از چین کشور چین فعلی و جنسهای بنجلش نیست. منظورم چین و ماچین و پارچه های دیباشه!

این لذت بردن بی انتها شامل خیلی چیزهای دیگه مثل نقاشی کشیدن و کتاب خوندن هم میشه انگار مثل شاهزاده های هزار سال پیش فقط من همچین شانسی دارم!

یادم میره که همه این امکانات برای همه آدمها دور و برم هم وجود داره.

گاهی آدمهایی رو میبینم که ظاهرشون از من خیلی شاهزاده تره ولی رعیت درونشون فعالتره! مثلا داره یک کیک خامه‌ای میخوره که گیر فلک هم نمیاد بعد همچین ازش ایراد میگیره که انگار داره نون خشک سوخته میخوره! این شامل حال همه لذتهاش میشه ها. کیک خامه‌ای فقط یک مثاله.

به نظر من آدم از درون شاهزاده باشه خیلی بهتره تا اینکه در ظاهر شاهزاده باشه.

[ ۱۳٩٠/٧/۱٢ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یک بار از زبون یک زن ایرانی شنیدم که میگفت توی فرانسه خیلی متداوله که یه مرد علاوه بر داشتن زن رسمی، یک معشوقه هم داشته باشه و زنش و معشوقه اش هم رو میشناسند و خیلی هم متمدانه همدیگه رو پذیرفتند فقط ایرانیها هستند که عین وحشیها میپرند چشم شوهره رو در میارند!!

اگه یک زن ایرانی به دلیل خیانت بپره با ناخن چشم شوهرشو دربیاره میگن وحشیه. اگه ساکت بمونه و تحمل کنه میگن خاک بر سر و تو سری خوره.

کلا هر کاری از طرف یک فرانسوی خوب و متمدنانه است.ولی وقتی یک خودی انجامش بده خوب نیست و مایه آبروریزیه.

نمیدونم دلیلش ضعف نفس ماست یا اعتماد به نفس اونها.

خیلی شنیدم که میگن کله پاچه یک غذای وحشیانه بیکلاسه ولی توی فرانسه یکی از غذاهای معروفشون کله خوکه! خیلی از کسانی هم که میگند کله پاچه بده و وحشیانه است اگه برن فرانسه و اون غذای معروف رو ببینند حرفشون رو پس میگیرند و میگن خیلی هم خوبه.

لهجه فرانسوی تو مایه های لهجه لری خودمونه. مثلا به آب میگن او دقیقا با لهجه غلیظ لری. ولی لهجه فرانسوی شیکه و لهجه لری از نظر خیلیها دهاتی!

همین کلمه شیک، فرانسویه.

البته این مساله محدود به ایران خودمون نمیشه. همه جای دنیا خیلی از چیزای باحال باکلاس ربط به فرانسه داره!

مثلا کلمه راندوو یا قندوووو که توی فرانسه برای هر قرار ملاقاتی حتی برای ویزیت دکتر هم به کار میره ولی توی زبانهای دیگه به قرارهای عشقولی میگن راندووو.

من فکر میکنم فرانسویها همیشه در طول تاریخ، فرهنگ و زبان و همه چیزشون رو بالاتر از بقیه آدمها دونستند و همین اعتماد به نفسشون باعث شده که بقیه هم واقعا همین فکر رو درباره شون کنند. ما هم دقیقا برعکس همش زدیم توی سر مال و نتیجه اش این شده که هیچ کس هم توی دنیا تحویلمون نمیگیره.

رفتار بقیه با هر آدمی نتیجه رفتار خود اون آدمه.  اگه آدم به خودش احترام بذاره و خودش رو تحویل بگیره بقیه هم بهش احترام میزارند.

 

[ ۱۳٩٠/٧/۱۱ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

آمریکا حمله میکنه به عراق. یا افغانستان یا هر کجای دیگه دنیا برای مبارزه با القاعده. تروریسم. و چند سال پیش برای مبارزه با کمونیسم.

بن لادن رو میکشه و میگه دنیا بدون بن لادن زیباتره.

واقعا با این همه سرمایه گذاری برای نابودی تروریسم و کشتن بن لادن چه قدر نتیجه حاصل شده؟ واقعا تروریسم از بین رفته؟به نظر من که حمله نظامی سیاه کاریه.

شیوه حکومت طالبانی از یه طرز فکر ریشه میگیره. تا وقتی این فکر هست نمیتونید با تیر و تفنگ و کشتن چند تا سرباز فقیر و دهاتی طالبان توی افغانستان این تفکر رو نابود کنید. فکر میکنید طالبان چه کسانی هستند؟ تعدادی آخوند که پول کافی و حمایت از طرف وهابی ها رو دارند. میرند توی دهکوره های افغانستان تبلیغ میکنند و فقرا رو جذب میکنند.

فکر میکنید طالبان همشون آدمهای بد و کثیف و پستی هستند؟  ما چه قدر ازشون میدونیم؟ هیچ کس دلش نمیخواد بد باشه. همه فکر میکنند دارند کار درست رو انجام میدند. شاید اگه پای صحبتشون بشینیم احساس کنیم چه آدم خوب و شریفی. 

اما اگه ازش درباره سنگسار و تحصیل دختران و چیزهای دیگه بپرسیم یه عالمه دلیل توی آستین داره. چرا این طرز فکر توی کله یه فرانسوی یا سوییسی به وجود نمیاد؟ بهتر نیست به جای این همه خرج و کشته شدن از هر دو طرف جنگ سرمایه گزاری روی تغییر فکر آدمها انجام بشه؟

[ ۱۳٩٠/٧/۱٠ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

سال 88 مسیو یک کتاب برام خرید به نام هنر شاد زیستن. خوندنش تاثیر زیادی روی نگاهم به زندگی گذاشت و خیلی از دغدغه هام رو فراموش کردم. الان میبینم به نسبت خیلی از دوستام آدم شادتری هستم. اما به نسبت بقیه دنیا هم شاد هستم؟

گاهی چه قدر دلم میخواد بلند بخندم. دلم میخواد برم توی سبزه های پارک بنشینم بدون اینکه کسی مزاحمم بشه. دوست دارم لباسهای خوشگل بپوشم و موهام رو به دست باد بدم. نه توی پارک بانوان بلکه توی پارک قیطریه. دلم میخواد وقتی میخوام برم توی فیس بوک و از دوستام خبر بگیرم فیلتر شکن این همه سرعتم رو کم نکنه. دلم میخواد بدون ترس برم مهمونی. دلم امنیت میخواد. آرامش میخواد. دلم میخواد این همه دغدغه سیاست رو نه خودم و نه اطرافیانم نداشته باشیم. دلم میخواد تنها برم پارک ولی هر دقیقه یه الدنگ نیاد گیر بده و متلک بگه. دلم میخواد تنها برم پارک ولی نیان بهم بگن خانم حشیش نمیخوای؟ دوست دارم وقتی تلویزیون رو روشن میکنم یه مشت چادری و دستار به سر هر مزخرفی رو تو گوشم فرو نکنند هر چند از اون یکی گوش بندازم بیرون. دلم میخواد تفریحم حبس شدن توی خونه و کتاب خوندن و فیلم دیدن و ورق بازی نباشه.

توی این کشور حتی آرزوهای کوچیک هم دست نیافتنیه چه برسه به آرزوهای بزرگ.

 

[ ۱۳٩٠/٧/٩ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

به دلیل اینکه تعداد زیادی از دوستهام پر کشیدند به اون طرف آب. و به دلیل اینکه باقیمانده دوستهام مثل خودم دچار مشغله زیاد هستند دنیای دوست بازی من محدود شده به دنیای مجازی. دنیای خوبیه اما گاهی بدجوری دلم تنگ میشه برای اینکه با یکی از دوستام برم ولگردی.

دوست شماره یک زنگ میزنه و میگه: سوسن میای امروز بریم کافی شاپ پاساژ کیش؟

من: امروز ؟ نه بابا وقت ندارم. نزدیک نمایشگاهمه باید نقاشی بکشم. فردا میخوام خونه رو تمیز کنم. پس فردا برنامه پیاده روی دارم با مسیو. پسون فردا میخوام غذا بپزم.....


دفعه بعد


من خطاب به دوست شماره یک: میای امروز بریم خرید؟

دوست: امروز که نه تا 5 شرکتم. بعد هم باید برم باشگاه. فردا تا 5 شرکتم. بعد باید برم کلاس فرانسه. آخه اقدام کردم برای کبک. پس فردا تا 5 شرکتم بعد خواهرم میخواد بره کلاس رانندگی باید باهاش برم. پسون فردا ...


دوست شماره دو قبل از اینکه کسی ازش دعوتی کنه میگه: من روزهای زوج عصر میرم کلاس زبان. روزهای فرد عصر میرم باشگاه. 5شنبه و جمعه میرم دیدن خواهرم و برادرم.


سر ناهار توی شرکت من و همه دوستام تا حدودی غمگینیم و میگیم احساس تنهایی میکنیم. دلمون گرفته ولی نمیدونیم چرا؟

بعد یکیمون از روزمرگی که درگیرش شدیم شکایت میکنه. یکی دیگه یاد دانشگاه میکنه که چه قدر با دوستان بهش خوش میگذشت. یکی دیگه حسرت زندگی دخترخاله اش رو میخوره که چه قدر خوش میگذرونه و چه قدر وقت داره. و اینکه چه قدر هممون دلمون برای یه هیجان هر چند کوچیک تنگ شده. حتی اگه این هیجان کوچولو یه قهوه خوردن دوستانه توی کافی شاپ پاساژ کیش باشه.



ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٧/۸ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یارو اومده کت و شلوار و کیف و کفش و همه جونش مارکهای درجه یک اروپاییه. وقتی داره حرف میزنه به واضح میگه clear  به ایمن میگه safe.  به پیش از این میگه already. کلی هم خوشحاله که شیکه و باکلاسه. بعد تا تقی به توقی میخوره صداش کلفت میشه برمیگرده میگه زنمه اختیارشو دارم.

آقا تو بالاخره کدوم طرفی هستی؟ شرقی هستی؟ غربی هستی؟ شیکی؟ لمپنی؟ متمدنی؟ لاتی؟

[ ۱۳٩٠/٧/٥ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

چند سال پیش کنسرت محمد رضا شجریان قرار بود بلیتها به صورت اینترنتی فروش بره. از 10 صبح که شروع شد خرید با مشکل روبرو شد و تا بعد از ظهر خریداران نشسته بودند پای کامپیوتر و منتظر بودند تا اینکه آخرش قرار شد مشکل حل بشه و روز بعد بفروشند.

اون چند ساعتی که من و بقیه خریدارها درگیر خرید بودیم و موفق نمیشدیم میرفتیم توی وبلاگ همایون شجریان و اونجا کامنت میزاشتیم. کامنتهایی که همش خنده دار و طنز بود. این کار باعث شد گذر اون چند ساعت برای همه آسونتر یا دست کم قابل تحملتر بشه. واقعا دوستان کامنتهای خنده داری مینوشتند. مدیر وبلاگ هم که خودش نشسته بود برای خرید بلیت تند تند تایید میکرد. آخرش هم نظرات رو آزاد کرد هر کی هر چی دوست داره بنویسه.

این که یک خرید ساده بود و مساله زیاد مهمی نبود ولی ما مردمی هستیم که سخت ترین شرایط سیاسی و اجتماعی رو داریم تحمل میکنیم. و همه چیز رو هم به خنده و طنز میگذرونیم. نمیدونم اگه مردم جدی تری بودیم شرایط بهتر میشد یا بدتر.

اگه به جای طنزپردازی یه اقدام جدیتر میکردیم از دو حال خارج نبود:

1- میزدند لهمون میکردند.

2- میزدیم لهشون میکردیم.

خوبیش این بود که در هر دو حالت راحت میشدیم میرفت پی کارش.

[ ۱۳٩٠/٧/٤ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

جدیدا مد شده هر کی هر چی دلش خواست بار بقیه میکنه بعد هم وقتی طرف ناراحت شد میگه شما انتقاد پذیر نیستید!!

آره باباجان من اصلا انتقاد پذیر نیستم.همینه که هست.

هر وقت ازت نظر خواستم اونوقت حرف بزن.

 

[ ۱۳٩٠/٧/۳ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب