رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

امروز بیست و دومین سالگرد پایان جنگه. امروز فیلم ده نمکیها رو دیدم.

ده نمکی یه آدمه. شاید هم یه قربانی. که شرایط بهش اعتماد به نفس کاذب داده که بتونه هر مزخرفی رو به نام فیلم به سینما تزریق کنه. سینمایی که جعفر پناهیش امکان ساخت فیلم نداشته باشه معلومه که بادنجون میره قاطی میوه ها.

ولی یادش به خیر. توی فیلم عکسهایی از روزنامه الله کرم و ده نمکی رو نشون میداد. یاد روزایی افتادم که روزنامه این آدم در کنار روزنامه های خردادی در روزنامه فروشیها به فروش میرفت.

[ ۱۳٩٠/٤/٢٧ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یه ایمیل چند وقت پیش به دستم رسید درباره فیلم "برهنه تا ظهر با سرعت" که کارگردانش خسرو هریتاش بوده و به دلیل داشتن صحنه های برهنه فقط یک سانس در ایران اکران شد و به دلیل احتمال شورش مردم بعد از همان یک اکران از پرده سینماها برداشته شد.

من این فیلم رو ندیدم فقط میدونم خسرو هریتاش از کارگردانهای متفکر قبل از انقلاب بوده که فیلمهاش به نسبت فیلم فارسیهای اون موقع ارزش دیدن داشته. مردم ایران هم به جای اینکه ببینند منظور طرف از ساخت فیلم چی بودند گیر دادند به صحنه های برهنه.

نکته جالب اینه که مردمی که به خاطر یک صحنه برهنه در سینما شورش میکنند به خاطر بلاهای خیلی بدتری که بعدا سرشون اومد پاک ساکت شدند و هیچ اعتراضی نکردند. ظاهرا فقط مسایل مرتبط با سکس توی ایران اهمیت داره. مثلا پدر مادرها بیشتر از اینکه شعور و تربیت دخترشون براشون مهم باشه به حفظ پرده بکارتش اهمیت میدند!

اصولا ما همیشه اصل رو ول میکنیم و فرع رو میچسبیم.

[ ۱۳٩٠/٤/٢٥ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

- خدا رو شکر ما هنوز مثل کره شمالی نیستیم.

- آخی. مردم کره شمالی اینترنت ندارند.

- بیچاره ها ارتششون یک میلیون نفره. کشورشون پادگانه.

- یه دونه پیتزا فروشی بیشتر توی پیونگ یانگ نیست.

- ماهواره ندارند.

- همه رو شستشوی مغزی دادند.

واقعا ما بدبختریم یا مردم کره شمالی؟ به نظرم نمیشه مقایسه کرد. فکر میکنید این حکومت نمیتونه ایران رو عین کره شمالی کنه؟ به نظر من میتونه. آب هم از آب تکون نمیخوره. چون از نظر ما زندگی با ذلت خیلی بهتر از مردن باعزته! ولی اینا زرنگتر از کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل و کل طایفه کیم هستند. همین اینترنت نیم‌بند و ماهواره یواشکی و دفاتر وکلا برای مهاجرت فقط برای اینه که اگه سرت به تنت می‌ارزه از ایران بری و مجبور نشند برای اینکه به راه راست هدایتت کنند این همه هزینه کنند.

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٤ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

خدا رو شکر کسی صدای فکرهای من رو نمیشنوه!

[ ۱۳٩٠/٤/٢٢ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

انگار گوشمون به شنیدن دروغ و بلوف عادت کرده.

صبح که رادیو روشن میشه گوینده میگه سلام بر مردمان خستگی ناپذیر ایران زمین! سلام بر شیرزنان و مردان غیور ایرانی!

کدوم خستگی ناپذیر؟ کشوری که یه روز نفتش فروش نره همه از گرسنگی میمیرند. دور و بر خودم رو که نگاه میکنم بیشتر آدمها فقط مصرف کننده هستند.

اگه گوینده فقط بخواد دروغ نگه باید بگه سلام بر مردمان ایران زمین. سلام بر زنان و مردان ایرانی.

اما اگه بخواد راستشو بگه باید بگه: سلام بر مردمان تن پرور ایران زمین. سلام بر زنان توسری خور و مردان غیور نسبت به ضعیفتر از خود.

[ ۱۳٩٠/٤/٢۱ ] [ ٧:٤٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

دیروز رفتم جلسه با یکی از پیمانکارها. توی این جلسه مدیرهای شرکتی که ما مشاورشون هستیم (شرکت a) هم اومدند. در کمال تعجب دیدم تمام حرفهای غیرمنطقی پیمانکار رو می‌پذیرند و هر چی ما توضیح میدیم جواب سربالا میدند! خیلی عجیب بود انگار که جای ما با پیمانکار عوض شده باشه.

بعد از جلسه یکی از دوستام که قبلا توی یه شرکت پیمانکاری کارشناس بوده میگفت عید که میشد مدیرای ما برای مدیرای شرکت a لپتاپ عیدی میفرستادند!

یکی از مدیرای خودمون هم میگفت پیمانکار هزینه اش مثلا میشه 200 میلیون. قیمت میده 400 میلیون. 100 میلیون خودش برمیداره. 100 میلیون هم میده به مدیرای شرکت a.البته این مدیر ما هم نگفت از کجا میدونه. شاید قبلا خودش این کار رو کرده یا شاید هم نکرده.

به هر حال خریدن این مدیرای فاسد کار سختی نیست. پیمانکار بودن ساده‌تر از مشاور بودنه.

 

[ ۱۳٩٠/٤/۱٦ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

مدتیه که هیچی حالم رو خوب نمیکنه. خستگی مفرط که با خواب هم خوب نمیشه. گاهی هم بیخوابی میزنه به سرم. نگرانی دائم بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه. گاهی دلم میخواد کله یکی دو نفر رو بشکنم. دلم میخواد یه هفته از تکنولوژی دور باشم. نه ماشین نه موبایل نه کامپیوتر نه تلویزیون نه حتی تلفن. البته یخچال و ماشین لباسشویی باشه! دلم یه شهری رو میخواد که همه آدمهاش همین جوری دور از تکنولوژی باشند. یه کافی شاپ هم باشه که با اون آدمها برم توش بشینم گپ بزنم و حرف راجع به سیاست نشنوم. دلم یه خواب خیلی عمیق میخواد. زمانش مهم نیست فقط یه جوری باشه که خستگیم حسابی در بره. دلم یه بیخیالی میخواد. نه بیخیالی نسبت به زندگی. بیخیالی نسبت به چیزهای احمقانه زندگی. دلم میخواد توی یه شهری زندگی کنم که مردمش طبیعی باشند. طبیعی فکر کنند. همه چیز رو سخت نکنند. دنبال چیزای پیچیده نباشند. الکی خوشحال و الکی ناراحت نباشند. شادیشون عمیق باشه. دلم میخواد حالم خوب باشه.

[ ۱۳٩٠/٤/۱٢ ] [ ٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

این متن به قلم پیمان معادی امروز از طرف یک دوست به دستم رسید.

 

سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد . بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش آرایی شما روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم. تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ... ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم .... چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم . روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید . دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود . " مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید. ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ... بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است. مسعودکیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ... پرویز فنی زاده که در خاک باشد، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه معتمد آریا مفقود الاثر .. باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ... باید مسعود ده نمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد... باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد . بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است. نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ... وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ... وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ... وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم .. وقتی "هامون" را به جان ناخود آگاهمان انداختند... دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم.... ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم. ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم .... ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ... اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ... اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده ایم . اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم. اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد .... شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است ... ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....

شما هم میتازید ....

آقای اخراجیها

آقای پایان نامه

آقای ضد سینما

اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است

کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند ...

خواهش میکنم شیر کنید ، آنقدر که بی اجازه به رخشان کشیده شویم

 

پیمان معادی

 

[ ۱۳٩٠/٤/۱٢ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

پارسال پیرارسال بود که مجسمه های تهران دونه دونه دزدیده شدند. حالا نوبت مجسمه های شهرستانهاست. سواران پارتی ساری و آریو برزن یاسوج.

به نظر من این مجسمه ها خودشون دارند میرن یعنی پا در آوردند و دارند میرند.

توی کشوری که پر شده از پلیدی و دروغ و گندکاری دیگه جایی برای هنر و زیبایی نیست. باید همه چیزمون به هم بیاد. مجسمه ها هم میگن ما اینجا نمیمونیم. شما رو به خیر و ما رو به سلامت.

[ ۱۳٩٠/٤/۱٢ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

تقریبا از قرن 18 چاپ کتاب در اروپا شروع شد. از اون وقت بود که ثروتمندان به عنوان یک شی لوکس توی خونه هاشون کتابخونه گذاشتند.

اما الان کتابها به تعداد زیاد چاپ میشند. میتونیم هر چه قدر دوست داریم کتاب بخریم و کتابخونه داشته باشیم.

به نظر من این یه نعمت خیلی بزرگه که اجدادمون ازش بی نصیب بودند.

واقعا چه قدر از این نعمت بهره می بریم؟

[ ۱۳٩٠/٤/٧ ] [ ۳:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

در کشور من یا باید پول داشته باشی یا اینکه هیچ حقی نداری.

1- اگه پول نداری که تاجر بشی و مجبوری بری اداره دولتی کار کنی پس حقته که مجبورت کنند مطابق سلیقه شون لباس بپوشی.

2- اگه پول نداری که تاجر بشی و مجبوری بری شرکت خصوصی کار کنی پس حقته که حسابی ازت کار بکشند و آخر سر هم پولتو بخورند.

3- اگه پول نداری ماشین بخری و رانندگی کنی و مجبوری تاکسی سوار شی پس حقته که بدزدنت و بهت تجاوز کنند!

4- اگه حساب قلمبه توی بانک نداری پس نمیتونی خارج نوبت کارت رو توی بانک راه بندازی و حقته که توی صف بایستی.

5- اگه پول نداری لبنیات گرون بخری و صبحها هم وقت نداری بری توی صف شیر یارانه‌ای بایستی پس حقته که پوکی استخوان بگیری.

6- اگه پول نداری بدی دوا دکتر و تنها بیمه ای هم که داری تامین اجتماعیه پس حقته که بری بمیری.

اینجا سرزمین مستضعفانه و اصولش بر پایه مبارزه با امپریالیسم ساخته شده.

نمیدونم اگه امپریالیستی فکر میکردیم چی میشد.

[ ۱۳٩٠/٤/٧ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یه آدم خلافکار در یک جامعه خوب و پاک، مثل یک جوش چرکی در یک صورت زیبا است. برای اینکه اصلا جوش چرکی توی چهره آدم نباشه باید هورمون درمانی کرد. یعنی ریشه ای دوا درمان کرد. اما اگه یه چنین جوشی توی صورت در بیاد باید یه خورده داروی ضدجوش یه چسب گرد کوچولو هم زد و اون خلافکار را زندانی کرد تا عمرش تموم بشه. اون جوش هم خوب میشه و جاش نمیمونه. اما اگه جوش رو فشار بدی. یعنی خلافکار رو اعدام کنی. نه تنها جای زخم جوش تا مدتها روی صورت می‌مونه بلکه باکتریهای توش هم توی بافت دور جوش پخش میشند و چند تا جوش دیگه همون حوالی سبز میشه.

البته اینا که گفتم مربوط میشه به یه جامعه پاک و تمیز.

جامعه ما شبیه یه صورت آبله روی زشته. هر از گاهی چند تا جوش چرکی در میاد و اونا رو فشار میدند و تکثیرشون میکنند. انگار یه دستهایی هم توی کاره که کلا هورمونهای بدن این چهره زشت رو به هم ریخته تر کنه تا بیشتر جوش دربیاره.

اما راه حل داره. اول از همه باید هورمون درمانی کرد. یعنی درد نادانی و بیسوادی و فقر این جامعه رو درمان کرد. بعد دیگه جوشی روی این صورت سبز نمیشه. مرحله بعد اینه که با لیزر جای این جوشها و آبله های قبلی رو صاف کرد. خوب دقت کنید فقط لیزر راه حله. کرم پودر فایده نداره. کرم پودر یک ماست مالیه که آب بریزی پاک میشه. وقتی این صورت صاف و پاک شد اون وقته که میتونی به زیباییهای دیگه هم برسی. مثلا ابروشو برداری. ریمل بزنی و....

واقعا امیدی هست؟ امید هست که این جامعه زشت و کریه یه روز زیبا بشه؟

به نظر من هست. این صورت زشت هنوز دو تا چشم زیبا داره که آبله کورش نکرده. با این چشمها میتونه چهره زشتشو توی آینه ببینه و هنوز از زشتی خودش ناراحته. هنوز هم دوست داره که زیبا بشه.

[ ۱۳٩٠/٤/٥ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب