رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

گاهی اینقدر مثبت اندیشی و قانون جذب به نظرم مسخره میاد که فکر میکنم این هم مثل خیلی چیزهای دیگه برای تخدیر و سر کار گذاشتن آدمها اختراع شده.

[ ۱۳٩٠/۳/۳۱ ] [ ٧:٥٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

امروز برنامه نوبت شمای بی بی سی درباره حادثه خمینی شهر اصفهان بود.

یکی از حرفهایی که رد و بدل شد این بود که حادثه مشابهی هم چند وقت پیش توی کاشان و مشهد و رشت اتفاق افتاده چرا این یکی اینقدر توی بوق رفته!!

داشتم شاخ درمیاوردم یعنی اینقدر این حادثه برای ما عادی شده؟ اینقدر بی‌اهمیت که وقتی یکی از این حوادث رسانه‌ای میشه تعجب میکنیم؟

ما ایرانیها همیشه خودمون رو به دلایل تاریخی بالاتر از عربها میدونیم که من شخصا مخالفم. ولی چیزی که برام جالبه اینه که امنیتی که توی دوبی دیدم توی هیچ شهری از ایران ندیدم. واقعا به مردم دوبی، امیرشون، پلیسشون و هر کسی که در تامین امنیت این ولایت سهیمه تبریک میگم. شهری که توش انواع و اقسام آدمها از اقصی نقاط دنیا چه به عنوان توریست چه به عنوان کارگر حضور دارند و هر کسی میتونه تنها نیمه شب برای خودش بره پیاده‌روی. منظورم از هر کس، به عنوان نمونه دخترهای محجبه ای بود که  با چادر و لباس عربی شبها توی خیابون در حال قدم زدن میدیدمشون بدون اینکه کسی مزاحمشون بشه.

توی یه کتاب تاریخی میخوندم که نوشته بود در دوران حکومت مغولها در ایران، امنیت به اندازه‌ای بوده که یک زن تنها میتونست با باری از جواهر به تنهایی از کابل تا بغداد به سفر بره بدون اینکه به مشکلی برخورد کنه.

یه مساله جالب دیگه هم توی نوبت شما این بود که بعضی از اهالی خمینی‌شهر میگفتند پلیس شهر ما فاسده و با اراذل و اوباش و مافیای مخدر دستش توی یک کاسه است. بعضی هم میگفتند پلیس از اراذل و اوباش میترسه!

یکی از کارهایی که رضاخان انجام داد قلع و قمع جاهلها و قداره‌کشهایی بود که به قول خودشون میومدن چارسوق قرق میکردند.

 

گاهی فکر میکنم برای این سرزمین، شاید مغول یا یک دیکتاتور وطن پرست (و نه خائن) لازمه.

 

[ ۱۳٩٠/۳/٢٩ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

برخلاف اون چیزی که میگن با پول نمیشه خیلی چیزها رو خرید، به نظر من خوب هم میشه خرید.

مثلا سلامت. وقتی دکتر متخصص میاد توی تلویزیون میگه سرطان خون به راحتی قابل درمانه فقط نیاز به n میلیون تومان پول داره و کسی که این پول رو نداره محکوم به مرگه (عین جمله خود اون پزشک رو نقل کردم). معنیش اینه که میشه سلامت رو خرید.

با پول میشه تحصیلات، عشق و به خصوص احترام رو خرید. شاید اصلش رو نشه خرید ولی جنس بنجل چینیش رو که میشه. تازه مگه جنس چینی چه اشکالی داره اگه مشتری نداشت که تولید نمیشد.

خیلی چیزا هم هست مثل همون عشق و احترام که دیگه داره یادمون میره اصل یا اریجینالش چه جوری بوده.

[ ۱۳٩٠/۳/٢٧ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

معین میگه:

زندگی با تو چه قدر قشنگه خوب من

آسمون عشق چه آبی رنگه.....

دیریم دیم

ولی من میگم مسیوی عزیزم. نه فقط زندگی، بلکه مردن و هر چیز دیگه ای هم با تو قشنگه.

روزت مبارک.

قلبقلبقلب

[ ۱۳٩٠/۳/٢٦ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد

پس من چگونه گویم این درد را دوا کن

من اگه با مولانا ملاقات میکردم حتما ازش میپرسیدم خدا وکیلی توی دوره شما غیر از مردن و درد عشق درد لاعلاج دیگه‌ای نبوده؟

الان که دوره مدرنه انواع و اقسام بیماریهای جسمی و روحی هست که نه تنها دوا نداره بلکه مرگ بهترین داروشه.

تازه یه مرضی هم هست که با مردن بدتر میشه. اسمش هست بیماری دیکتاتور پرستی! وقتی طرف بمیره تازه میشه خود خدا.

[ ۱۳٩٠/۳/٢٤ ] [ ٧:۳٦ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یک سایت جالب که باید اول یه شخصیت توی ذهنتون بیارید بعد این سایت با 20 تا سوال حدس میزنه که کیه. البته خیلی هم موفق نیست. نینا دوبروف، رستم دستان، پروین اعتصامی و سوسن تسلیمی رو زود پیدا کرد. اما یزدگرد و لانسانا کونته (دیکتاتور گینه) رو نتونست پیدا کنه. خروشچوف رو هم بعد از 30 تا سوال پیدا کرد.

ولی کلا جالبه. امتحان کنید:

www.akinator.mobi/us

 

[ ۱۳٩٠/۳/٢۳ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

چشمم به دیدن نوجوانهای اخموی باتوم به دست عادت کرده.

چشمم به دیدن کودکان کار عادت کرده.

چشمم به دیدن قصر ها و ماشینهای آلوده به خون نامرئی عادت کرده.

چشمم به دیدن آرایش غلیظ زنها همراه با روسری و مانتوی اجباری عادت کرده.

چشمم به دیدن عکسهای ناظر کبیر (رجوع کنید به کتاب 1984) عادت کرده.

چشمم به دیدن گنداب عمیقی که با یک لایه نازک از طلا پوشیده شده عادت کرده.

چشمم به دیدن دروغ، دورویی و ریا عادت کرده.

[ ۱۳٩٠/۳/٢٢ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یکی از همکارهام مسوول ورزش شرکته. دیروز یه نفر تلفن زده بود و ازش یه سوال مسخره پرسیده بود. بعد از اینکه تلفنش تموم شد برگشت گفت یکی زنگ زده اینو پرسیده. همه خندیدند و بعد یکی گفت کی بود؟ گفت خانم فلانی. یکی از همکارها (آقای مهندس مکانیک فارغ التحصیل از شریف) برگشته میگه آها زن بود همینه نصف عقله! بقیه دوستان محترمش هم تاییدش کردند.

دیروز عصر دوستم به من میگفت میای 22 خرداد بریم تظاهرات؟ گفتم نه.

واقعا برای چی برم تظاهرات؟ برای کی؟ برم که این حکومت آخوندی سر و ته بشه که این آقای بیشعور بتونه در ملا عام عرق بخوره و سیاه مست بشه؟ چون تنها درکش از آزادی همینه. میخوام صد سال سیاه نخوره.

برم باتوم بخورم و از یه مشت لات قداره کش فحش بشنوم برای مردمی که از پل سیدخندان به پایین رو آدم حساب نمیکنند و شهرستانی ها رو آدم نمیدونند؟

برای آدمهایی که بزرگترین تفریحشون دور هم نشستن و جوک نژادی تعریف کردنه.

کسانی که فقط وقتی به کسی احترام میزارند که بدونند طرف پولداره.

کسانی که عاشق قطع درخت و نابود کردن هر نوع زیبایی هستند.

اسم کشورشون رو هم گذاشتند دیار مهر!

اسم کچل رو گذاشتند زلفعلی.

منم اسم اینجا رو میزارم دیار قهر. بیشتر بهش میاد.

آدمهایی که متوسط زمان مطالعه براشون در روز در حد چند دقیقه است.

کشوری که توش سی دی خصوصی یه هنرپیشه تلویزیون از بهترین فیلم ساخته شده تاریخ سینما هم بیشتر فروش میکنه.

کشوری که در اون نصف جمعیتش یعنی زنها فقط sextual tool با یه دنده کمتر از مردها حساب میشند.

روی خاک کثیفی قدم میزنیم.

.

.

.

یه نفس عمیق

 

الان حالم بهتره

 

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱٩ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

توی اینترنت جواب خیلی از سوالها رو میشه پیدا کرد.

کافیه توی یه موتور جستجو بزنی "فسلخ"....

اما جواب سوالهای که خیلی وقته ذهنم رو مشغول کرده نتونستم پیدا کنم.

یا اصلا جوابی نداره یا اونقدر پیچیده است که هنوز حل نشده یا اینکه هیچ دیوونه ای توی دنیا پیدا نمیشه که همچین سوالهایی داشته باشه.

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱۸ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

پیک تبلیغ رو ورق میزنم.

میخوای ازدواج کنی؟ بیا مزون ما. با انواع لباسهای نامزدی و عروسی. و البته با تعیین وقت قبلی.    برای آرایش بیا اینجا عزیزم. با حضور میک آپ آرتیست از فرنگ. قیمت عالی.

رفتی سر خونه زندگیت؟ مشکل جنسی داری؟ اصلا فکر نکن مال اون بیست سی سالیه که زدی لهش کردیا. بیا اینجا با قرصا و معجونای ما خوب خوب میشی. سال دیگه بچه داره در بغلت ونگ ونگ میکنه.

شب شام میخوای با همسر و فرزندان بزنی بیرون؟ بیا رستوران ما. کباب بلغاری. قفقازی. بختیاری با برنج زعفرونی. فقط قیمتها رو مقایسه کنید.

شام زیاد خوردی چاق شدی؟ مساله نیست. بیا اینجا مشت و مال (ماساژ) میدیم لاغر میشی. اگه دلت نخواست هم بیا اینجا تردمیل با قیمت خوب بخر بدو دنبال هدف فرضی تا لاغر و کمرباریک بشی.

سنت داره میره بالا و پیر میشی؟ ماساژ صورت و کرم و ژلهای ما برای همین روزها است دیگه. اکسیر جوانیه. بدو بخر.

داری یواش یواش دیوونه میشی؟ نمیدونی چرا؟ منم نمیدونم. انگار یه چیزی توی زندگیت کمه ولی نمیدونی چی. اشکال نداره. بیا به comfort zone ما تا کف دست و پات رو ماساژ بدیم و با موسیقی ملایم چند دقیقه‌ای از عمر 60- 70 ساله رو به آرامش بگذرونی. ولی نمیدونی چرا وقتی میای بیرون باز همون آشه و همون کاسه.

افتادی مردی؟ اشکال نداره. مراسم ترحیم با حلوا و خرماهای تزیین شده ما.

 

زندگی همینه. همین که توی پیکهای تبلیغ مردم دربه در دنبالش میگردند. دنبال چیزی که نمیدونند چیه. آخرش هم پیداش نمیکنند. آخرش هم جاش توی زندگیشون خالیه. تو اگه پیداش کردی به منم بگو.

 

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱٤ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

داستانی هست به نام پهلوان روشن یا کوراوغلو که شبیه داستان رابین هود معروف در انگلیسه. دقیقا شخصیتها در دو داستان تکرار شدند.

جان کوچولو = ایواز

پرنس جان = حسن پاشا

ماریان = نگار

افعی = حسن خان

.

.

امروز شبکه 5 هم یک کارتون از شرکت صبا گذاشته بود به نام پهلوان روشن. بگذریم از اینکه به همون دلیلی که من میدونم و تو هم میدونی اسم حسن پاشا فقط پاشا بود و حسن خان شده بود رشید خان و کچل حمزه هم فقط کچل.

یه چیزی برام جالب بود تنها تفاوت داستان کوراوغلو با رابین هود در وجود کچل حمزه بود. کچل حمزه یک شخصیت خائن نفوذی بود که از طرف حسن پاشا خودش رو به کوراوغلو نزدیک کرده بود و سرش کلاه گذاشت. اما در رابین هود همه یا این طرفی بودند یا اون طرفی و موضعشون روشن بود.

خائن....   این تفاوت ما با کشورهای موفق و پیشرفته است.

 

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱٢ ] [ ٥:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

به دلیل افزایش قیمت شتر دیه آدمیزاد هم گران شد.

دوست عزیز اگه میخوای درباره دوره بیزانس و قرون وسطی تحقیق کنی لازم نیست بری زیر و بم کتابهای تاریخ رو در بیاری و درباره جوردانو برونو مطالعه کنی.

کافیه که چند ماه بیای ایران زندگی کنی.

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱۱ ] [ ۸:٠۳ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یادش به خیر یه دوران دوساله در زندگی من بود که خیلی خیلی خیلی سرم شلوغ بود ولی خیلی اون روزها رو دوست دارم.

روزهایی که هم فوق لیسانس میخوندم هم پاره وقت توی یه شرکت کار میکردم. نمیدونم چه جوری بود که این همه وقت داشتم. کار که سرجاش بود، درس و دانشگاه که هم باید سر کلاس میرفتم هم میخوندم. کلاس نقاشی و باشگاه ورزش و کلاس زبان هم که نمیشد نرم. از اون جهت که همه پولهام خرج دانشگاه و کلاسهام میشد در نتیجه یه وقتی رو هم به خیاطی اختصاص میدادم که برای خودم لباس بدوزم چون دیگه پول برام نمیموند که لباس بخرم!

ولی الان همه زندگیم شده کار. صبح بدو بدو برو سر کار. عصر بدو بدو بیا خونه یه چیزی بپز و بخور و بخواب تا دوباره فردا بری سر کار.

انگار شبانه روز کمتر از 24 ساعته. یا شاید هم مال اینه که اون روزها پاره وقت کار میکردم. کاش میشد آدم سه روز در هفته بره سر کار.

 

 

یه  موضوع بیربط: این شعر رو خیلی دوست دارم

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من

نخواهم جان پر غم را تویی جانم به جان تو

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی بندم

زبان مرغ میدانم سلیمانم به جان تو

سخن با عشق میگویم که او شیر و من آهویم

چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو

اگر بی تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم

وگر بی تو به گلزارم به زندانم به جان تو

 

 

[ ۱۳٩٠/۳/٦ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

جماعت زیادی از خانمها هستند که وقتی کار بیرون از منزل انجام میدند همش میگن وای من چرا باید کار کنم. سخته. وظیفه من نیست. شوهرم چرا پول نداره. من بدبختم. زنهای خونه‌دار خوشبختند. صبح تا غروب به خودشون میرسند آقا هم دودستی میاد بهشون پول میده و قس علی هذا....

خانم عزیز! شما مگه نمیگی من حقوق برابر میخوام. پس کار کن تا دستت توی جیب خودت باشه. تا یه آدم مفید باشی نه یه مصرف‌کننده مطلق.مگه تو چه فرقی با اون مرد داری؟ تو مگه دودستی میای حقوقت رو بدی بهش که توقع داری اون این کار رو بکنه؟

جماعت زیادی از خانمها هستند که کار بیرون از منزل انجام نمیدند. با توجه به افزایش روزافزون تجهیزات برقی واقعا کار خانه‌داری زیاد سختی هم انجام نمیدند. دائما هم غر میزنند ما زنها بدبختیم. همش هر چی شوهرمون میگه باید گوش بدیم. مردا خوشبختند. مردا پول درمیارند. مردا سایه بالای سرند. بچه هم فقط پسرش خوبه!

خانم عزیز! وقتی از یکی پول میگیری طبیعیه که ازت توقع داشته باشه که ازش اطاعت کنی. مثل شرکتها که وقتی مدیر داره حقوق میده دیگه ازت نمیپرسه این پروژه رو دوست داری یا نه. میگه من پول خرج میکنم میخوام نتیجه بگیرم. پس تا وقتی دستت جلوی شوهرت درازه انتظار نداشته باش باهاش مساوی باشی. خیلی راحت طرف هم به خودش اجازه میده بهت بگه اینو نپوش. اگه من میخوام روسری سرت کن. مهم نیست عقیده خودت چیه. اونجا نرو. با فلانی معاشرت نکن. من میشینم برام چای بیار.

پیشنهاد پایانی: درس بخونید و کار کنید و با انتخاب خودتون با یه آدم باشعور ازدواج کنید. وگرنه کلاهتون توی این دنیای تجارت پیشه پس معرکه است.

[ ۱۳٩٠/۳/٤ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

دیشب قرار بود دنیا تموم بشه. دوست داشتم ببینم آخرش چی میشه. ولی تموم نشد. به این نتیجه رسیدم آخر قصه وقتایی مهمه که داستان یه هیجانی داشته باشه. وقتی همش دور و تسلسل باطل باشه آخرش هم مثل اولشه.

[ ۱۳٩٠/۳/۱ ] [ ۸:٠۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب