رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

واقعا دارم به این نتیجه میرسم که نه تنها هیچ تفریحی در ایران وجود نداره بلکه امکان ایجاد تفریح هم نیست!

دیروز من و مسیو تصمیم گرفتیم بریم پارک کمی قدم بزنیم. هنوز توی خونه بودیم و داشتیم آماده میشدیم که از سر چهار راه نزدیک خونه مون صدای دعوا و داد و بیداد دو تا راننده اومد. از خونه که اومدیم بیرون سر کوچه هم دو تا راننده دیگه هم داشتند دعوا میکردند. یه کم خیابونمون رو رفتیم بالاتر باز هم دو تا راننده دیگه داشتند هوار میکشیدند. رسیدیم به یه پارک کوچک توی خیابونمون قبل از اون پارک اصلی چند تا جوون لات داشتند با چند تای دیگه دعوا و بزن بزن میکردند. خلاصه همه مردم با حالت بسیار روانی افتاده بودند به جون هم. ما هم که مثلا برای تفریح رفته بودیم بیرون کلا اعصابمون رنده شد.

بالاخره رسیدیم به پارک اصلی و یه بیسکوییت ساقه طلایی خریدیم و به کلاغهای پارک غذا دادیم. همش منتظر بودم که کلاغها هم به جون هم بیافتند و با زبون کلاغی به هم بد و بیراه بگند ولی خوشبختانه کاملا مسالمت آمیز و متمدنانه کنار هم غذا خوردند.

 

[ ۱۳٩٠/٢/٢٧ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

هفته پیش رفتم سینما یه فیلم دیدم درباره زندگی و مرگ یک شاعر بسیار بسیار رومانتیک و با روح بسیار لطیف.

نکته ای که برام جالب بود این بود که این آقای شاعر، بیمار و درب و داغون با یک نگاه غمزده بود.

نمیشه آدم با احساس و هنرمند باشه و در عین حال سالم و قوی و شاد هم باشه؟

 

[ ۱۳٩٠/٢/۱۸ ] [ ۸:٢۸ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

این جمله رو زیاد شنیدم که "توی ایران که تفریح وجود نداره فقط باید بریم رستوران"

واقعا تفریح وجود نداره؟ یا ما نمیدونیم تفریح چیه؟

پارسال دنبال یاد گرفتن قلاب بافی بودم. یه سایت پیدا کردم که مربوط به انجمن قلاب بافی در یکی از شهرهای آمریکا بود. الان اسم شهرش هم یادم نیست. چند تا خانم جوان و پیر با هم یه انجمن قلاب بافی تاسیس کرده بودند! کلوب داشتند. دور هم جمع میشدند قلاب بافی میکردند و به هم یاد میدادند. اطلاعات خوبی هم توی سایتشون بود. چند تا فایل ازش دانلود کردم و توی سایت هم ثبت نام کردم. هنوز هم ایمیلهاش برام میاد.

این یه تفریح کاملا مجانیه. ولی وقتی میگم من برای تفریح قلاب بافی میکنم همه بهم میخندند. قلاب بافی! مثل خونه دارا! حوصله داریا! من که عمرا بشینم قلاب بافی کنم!

خوب البته یه دلیل دیگه هم داره. همیشه توی کشور ما توی سر زنها زدند. به طوریکه همه کارهای زنانه احمقانه جلوه کرده. الان هر زنی که بخواد کلاس بزاره جوری رفتار میکنه که یعنی من از دنیای زنها دورم. ولی به نظر من آدم میتونه درس بخونه و کار بیرون رو داشته باشه در عین حال دنیای زیبای زنانه رو هم حفظ کنه. البته نظر منه.

حالا برمیگردیم سر بحث تفریح.

یادمه یه سفر که رفته بودم دوبی اونجا تفریح خیلی از ایرانیا این بود که برند به یه کاباره ایرانی تا ٢ بعد از نصف شب مشروب بخورند و رقص زنده نگاه کنند.

من مخالف کاباره و رقص و مشروب نیستم. هرکسی به خودش مربوطه که چه جوری تفریح کنه. ولی منظورم اینه که تفریح رو میشه ساخت و به وجود آورد. نیازی به هزینه هم نیست.

 

[ ۱۳٩٠/٢/۱٤ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

چند وقت پیش یک ایمیل به دستم رسید درباره صحبتهایی که بین مهرنوش و فرزاد حسنی در دنیای مجازی رد و بدل شده بود. اون موقع چون کلیپ رو ندیده بودم ایمیل رو سرسری نگاه کردم و بیخیالش شدم. فقط از متن اون ایمیل، کلمات مهرنوش و گل قرمز و چتر سفید یادم موند.

تا اینکه چند وقت پیش در منزل یکی از اقوام وی یکی از کانالهای ماهواره یک خواننده با گل قرمز قرمز و چتر سفید رو دیدم و یاد اون ایمیل کذایی افتادم.

دیشب از اینترنت اون کلیپ رو دانلود کردم. من هیچ وقت از موسیقی پاپ زیاد خوشم نیومده. شاید چند تا دونه از آهنگهای پاپ که بهشون علاقه مندم کمتر از پنج تا باشه ولی این آهنگ منو گرفت و خوشم اومد.

همون ایمیل و حرفهای فرزاد حسنی باعث شد خیلی به ظاهر مهرنوش دقت کنم. راستش با هیچ کدوم از معیارهای زیبایی که توی ذهنمه تطابق نداشت. طبق اون معیارها زن لاغر و باریک با موهای بلند و افشون (رنگش مهم نیست) پوست سفید وددماغ کوچولو به نظرم خوشگله. این خانوم هیچ کدوم از اینا رو نداشت ولی نمیدونم چرا ظاهرش به دلم نشست. هر چی با خودم فکر کردم نفهمیدم چرا. آخرش به این نتیجه رسیدم که کلا معیارهام برای زیبایی اکتسابیه و از فیلما و تبلیغات به دست آوردم. و اون چیزی که توی دلمه یه چیز دیگه است. درک زیبایی یه حسه و معیار خاصی نداره. مخصوصا زیبایی چهره و ظاهر انسان.

یادمه وقتی خواهرم میخواست برای بچه اش پرستار بگیره دوست داشت خانم "ش" که پیش یکی از فامیلا کار میکرد رو استخدام کنه. من بهش گفتم خانم "ش" قیافه اش خیلی زشته. بچه زهره ترک میشه. خواهرم هم گفت بچه که درکش مثل ما نیست. اگه از پرستار خوشش بیاد و دوستش داشته باشه به نظرش زیبا میاد.

 

 

[ ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

هموطنان عزیز و ارجمند میخوام براتون سخنرانی کنم:

میگید رییس جمهورمون زشت و بدترکیب و بدلباسه. وقتی توی خیابونها راه میرم میبینم از بقیه مردم زشتتر نیست.

میگید زمامدارانمون دروغگو و کلاهبردار هستند. وقتی توی اداره کار میکنم یا وقتی میرم خرید میبینم از بقیه مردم دروغگوتر و کلاهبردارتر نیستند.

میگید زن ستیز هستند. میبینم از بقیه ایرانیها زن ستیز تر نیستند.

میگیم دوست داریم وطنمون درست بشه. هیچ کدوممون از خودمون شروع نمیکنیم.

حاضر نیستیم آشغال توی خیابون نریزیم. حاضر نیستیم غیبت نکنیم. حاضر نیستیم کمی در روز مطالعه کنیم. حاضر نیستیم رانندگیمون رو بهتر کنیم. حاضر نیستیم از کارمون کسر نزاریم. حاضر نیستیم به جنس مونث توهین نکنیم.

ولی دوست داریم توی تاکسی و اتوبوس بگیم ما یه حکومت خیلی بد داریم و خیلی مظلومیم. یکی ندونه میگه اینا مردم سوییس هستند و حکومتشون شمر ذی‌الجوشنه.

هر مردمی لیاقت حکومتشون رو دارند.

ما حتی عرضه اعتراض درست حسابی هم نداریم.

باور نمیکنید میتونید سوریه و مصر و تونس رو ببینید.

خلایق هر چه لایق.

 

 

[ ۱۳٩٠/٢/۳ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

١۴ شیر بیمار در پارک ارم با شلیک تیر کشته شدند.

کشته و زخمی شدن بیش از ٨٠ زندانی در شورش زندان قزل حصار.

کاهش جنگلهای شمال از ١٢ میلیون هکتار به ١.۵ میلیون هکتار و تبدیل درختان به الوار.

 

در سرزمین من جان موجودات هیچ ارزشی نداره.

 

به قول یه دوست،  خدا هم اپلای کرد رفت کانادا. دیگه اینجا دنبالش نگرد.

 

 

[ ۱۳٩٠/٢/۳ ] [ ۸:۱٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب