رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سریال خاطرات یک خون آشام مدتیه که من رو حسابی جذب خودش کرده. سریال از دید منتقدها سریال خوب و کلاس بالایی نیست. خیلی ازش ایراد میگیرند. از بازی هنرپیشه ها و داستان بگیر تا جلوه‌های ویژه و هر چیز دیگه. ولی موضوعی توی داستان هست که به نظر من خیلی تامل برانگیزه.

شخصیتهای اصلی داستان دو تا برادر خون آشام هستند به نام دیمون و استفان. که استفان عاشق یک آدم به نام النا شده.

اولهای داستان استفان یه موجود خیلی مثبت بی‌آزار بود و دیمون منفی و ناخلف.  حالا که به آخرهای سریال رسیده دیمون گاهی کارهای مثبت میکنه و استفان کارهای منفی.

این یکی از دیالوگهای فیلمه که ذهنم رو حسابی مشغول کرده:

النا به دیمون میگه: "استفان خوبه. مثل تو نیست. با تو خیلی فرق داره."

و دیمون جواب میده: "آره اون خوبه. سعی میکنه که خوب باشه. ولی از کجا میدونی که در اعماق وجودش مثل من نیست؟"

 

وقتی یه قاتل بالفطره اعدام میشه همه میگن چه بهتر که مرد. آدم بدی بود. ولی از کجا معلوم که همه ما ته تهش مثل اون نباشیم. شاید ما سعی میکنیم خوب باشیم و آدم به صورت طبیعی وحشیه.

 

یه پی نوشت کمی خنده دار:  یه گربه داشتم به نام کربن که پارسال گذاشت و رفت. شخصیت استفان من رو یاد کربن میندازه. برای همینه که برای اولین بار از یه شخصیت مثبت توی یه فیلم خوشم اومده!

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/٢٥ ] [ ٦:٢٥ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

قانونهای حاکم بر جنگل و بیشه:

١- موجود بیمار و ضعیف محکوم به نابودی است.

٢- شیرها و حیوانات راس هرم شکار میکنند و شغالها و کرکسها بازمانده شکار آنها را میخورند.

٣- شیرها وقتی گرسنه هستند شکار میکنند. هنگام سیر بودن کاری به موجودات دیگر ندارند حتی گاهی کمکشان هم میکنند که شکار دیگر شکارچیان نشوند.

۴- دشت وسیع است و همه آهوها امکان فرار از دست شکارچی را دارند. آهوی کندتر خورده میشود.

قانونهایی که دور و برم میبینم:

١- انسانهای ضعیف محکوم هستند که تبدیل به پله برای بالا رفتن انسان-شیرها شوند.

٢- انسان-شیرها شکار نمیکنند. بلکه به انسان- شغالها دستور میدهند که برایشان انسان-آهو بکشند و بیاورند.

٣- انسان-شیرها هرگز سیر نمیشوند. چون برای گرسنگی شکار نمیکنند. برای قدرت شکار میکنند. هر چه تعداد انسان-شغالهای دور و برشان بیشتر باشد و هر چه تعداد انسان-آهوهایی که شکار میکنند بیشتر باشد بیشتر هم احساس قدرت میکنند.

۴- امکان فرار برای هیچ انسان-آهویی وجود ندارد.

۵- انسان-شیرها در صورتی به انسان-آهوها کمک میکنند که مطمئن باشند چند انسان-گوسفند به آنها نگاه میکنند. انسان-گوسفندها میگویند چه انسان-شیر شریفی! خدا سایه این انسان-شیر بزرگوار را از سر ما کم نکند!

۶-انسان-گوسفندها در شرایط خاص به انسان-شغال تبدیل میشوند و برعکس.

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/٢٢ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

وقتی میزنم شبکه بی بی سی و چند دقیقه ای اخبار گوش میدم به این نتیجه میرسم که هیچ خبر خوشی وجود نداره.

[ ۱۳٩٠/۱/۱٩ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

تمام عمرم مشغول تلاش برای به دست آوردن بودم. درس ، کار  .....

وقتی چیزی رو به دست میاوردم اول بینهایت شاد بودم بعد همون چیز بلای جونم شد

چیزایی که خیلی آرزوش رو دارم باید با خودم به گور ببرم

صبح تا غروب کار میکنم عایدیم خستگی و استرسه.

انگار آدم هر چی علافتر باشه دنیا بیشتر براش میسازه.

نمیدونم کجای کارم  اشتباه بوده.

دارم همش فکر میکنم.  کجاش اشتباه بوده؟

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱٩ ] [ ٧:۳٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

این یک پست کاملا تمثیلی است:

 

مدت زیادیه که به دلایلی دچار بیماری سرمازدگی هستم. دست و پاهام یخ میکنه و کرخت میشه. مثل زمانی که ادم توی برف و سرما گیر کنه و قانقاریا بگیره. پیش خیلی کترها رفتم. بعضیها ورزش دادند بعضی دارو. ولی همه این درمانها مقطعی بود و فایده نداشت.

تازگیها خودم یه راه حل پیدا کردم. یه گوشه از خونه رو بخاری گذاشتم و شومینه. هوا اونجا داغ داغه. وقتی میبینم سرمازدگی داره دوباره برمیگرده میرم به اون کنج.

البته خیلی هم راه حل نیست. بیشتر مثل آدمهای معتادی هستم که برای فرار از مشکلاتشون میرن سراغ مخدر. اما وقتی علت بیماری سرمازدگی رفع نمیشه. وقتی دارو و درمان اثری نداره کار دیگه‌ای نمیتونم بکنم.

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱٤ ] [ ۸:۱٦ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

این عادت مقایسه چرا از سر ما آدمها نمیره؟

-- من پرتقال دوست ندارم

-- وا چرا؟ پرتقال میوه محبوب منه. حسن هم پرتقال خیلی دوست داره.

 

-- کامران میره کلاس گیتار.

-- آره منم فرشاد رو گذاشتم کلاس موسیقی.

 

-- فلانی مادر شوهرش بهش گفته... عجب آدم بیملاحظه ای.

-- من اصلا از این اخلاقا ندارم. نمیدونم چرا بعضیا اینجوری هستند.

 

-- من توی قرمه سبزی لوبیا قرمز میریزم.

-- ولی من با لوبیا چشم بلبلی دوست دارم. بهتره.

 

و این صحبتها تا ابد ادامه دارد.

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

همیشه با خودم فکر میکردم راه عرفان و سلوک ریاضت باشه. نمیدونم چرا. مثلا این بیت مولانا رو ببینید:

آزمودم مرگ من در زندگی است

چون رهی زین زندگی پایندگی است

یا مثلا این بیت سعدی:

خور و خواب و خشم و شهوت

شغب است و جهل و ظلمت

خوب وقتی این بیتها رو شنیدم همین فکرو کردم.

همیشه فکر میکردم آدمهای بزرگ کسانی هستند که مثل مرتاضها روزه میگرند. با یک بادام در روز زنده هستند. درگیر کار نیستند. مثل درویشها با گدایی زندگی میکنند. ما کجا اونا کجا؟

اما امروز به یه نتیجه دیگه رسیدم. آدم میتونه روزی سه وعده غذا بخوره ولی برده شکمش نباشه. میتونه لباسهای قشنگ بخره و بپوشه ولی برده تنپوشش نباشه. همین طور میتونه کار کنه و درآمد داشته باشه ولی برده شغلش نباشه.

 

[ ۱۳٩٠/۱/۸ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

دانش بشر، ناقص و پر از اشتباهه

پس زیاد هم  مقاله های علمی و حرفهای دکترها مخصوصا روانشناسها رو جدی نگیرید!

 

[ ۱۳٩٠/۱/٧ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

تولدت مبارک مسیوی عزیز

 

 

I LOVE YOU

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/٢ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب