رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

دیروز رفتم فیلم "ملک سلیمان" رو دیدم.

فیلم خیلی پرخرجی بود. جلوه های ویژه اش هم به نسبت بد نیود. اما در مقایسه با جلوه‌های ویژه هالیوود اصلا به چشم نمیومد.

راستش من اصلا خوشم نیومد.

به نظرم هر کشوری متناسب با فرهنگش یه سینمایی (مثل هر هنری) برای خودش تعریف کرده.

مثلا آمریکا سینماش به خاطر جلوه های ویژه اش معروفه.

 سینمای ایران به نظر من یه سینمای احساسیه با موضوعهای اجتماعی.

مثلا فیلم "اتوبوس شب" عماد که رفت روی مین و مرد. فقط صدای انفجار اومد بعد هم عصبانیت دوستاش و نامه‌ای که ازش مونده بود. اشک آدم هم درمیومد. خوب اگه فیلم آمریکایی بود حتما صحنه منفجر شدن عماد رو با جزئیات نشون میدادند به طوری که حال همه بد بشه.

 

 

[ ۱۳۸٩/٧/٢٤ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

شبانه روز ٢۴ ساعته که ٩ ساعت سر کارم. ٢ ساعت توی ترافیک. ١ ساعت مشغول آشپزی. ٢ ساعت مطالعه زبان. ٨ ساعت هم خواب. فقط ٢ ساعت می‌مونه برای حمام و شام خوردن و کمی تلویزیون دیدن و ...

من دوست دارم در شبانه روز وقت داشته باشم برای نقاشی، مطالعه کتاب، ورزش، بافتنی یا خیاطی و...

مجبورم زمانم رو اینجوری مدیریت کنم:

از ٧.۵ تا ١٣.۵ کار یعنی ۶ ساعت.

١ ساعت زبان سر کار

١ ساعت مطالعه سر کار

١ ساعت اتود برای نقاشی سر کار

٢ ساعت ترافیک

١ ساعت زبان در خانه

١ ساعت آشپزی

٨ ساعت خواب

می‌مونه ٣ ساعت

١ ساعت برای اجرای نقاشی

١ ساعت برای بافتنی پای تلویزیون به همراه حرف زدن با مسیو

١ ساعت شام خوردن و حمام و...

متاسفانه باز هم برای ورزش وقتی نموند

ضمنا از ٨ ساعت خواب هم نمیتونم کم کنم

 

 

 

[ ۱۳۸٩/٧/٢٤ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

روی پست قیلیم به نام reve یکی از خوانندگان وبلاگم نوشته بود :"خواب زن چپه!!!"

متاسفانه باید بگم این جمله ای که لق لقه زبان خیلی از افراد جامعه است و حتی از تلویزیون و رادیو هم گاهی شنیده میشه بسیار موهن میباشد.

معنیش هم اینه که زن مظهر دروغی و کجیه هرچند خیلیا که این جمله رو به کار میبرند از معنی واقعیش خبر ندارند.

(اینم برای دوستم)

 

پ.ن: لازمه اضافه کنم.  در این پست  من کسی رو محکوم نکردم.  همون طور که در متن دیده میشه نوشتم بیشتر مردم از معنی واقعیش بیخبرند. هدفم روشن کردن معنای یه جمله بی ادبانه بوده و مقصودم هم این بوده که از این جمله حتی برای شوخی استفاده نشه. امیدوارم کسی بهش برنخوره!

[ ۱۳۸٩/٧/٢٤ ] [ ٧:٥٧ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

صبح سر کار میرفتم دیدم برخلاف همیشه  ترافیکی در کار نیست.

توی اداره غرغر نمیشنوم. همه دارند با انرژی  و روحیه کار میکنند.  همه وظیفه شناس هستند. هیچ کس از زیر کار در نمیره.

همه چیز منظمه و روی روال منطقیه.

همه به این فکر میکنند که کار رو بدون ایراد و با کیفیت بالا برای کارفرما بفرستند.

هیچ کس دنبال مچگیری از بقیه نیست.

وقتی کسی میخواد استراحت کنه نمیره با بغل دستیش بلند بلند حرف بزنه.  اگه بخواد استراحت کنه چند دقیقه‌ای میره توی حیاط قدم میزنه یا چند صفحه‌ای کتاب مورد علاقه‌اش رو میخونه بدون اینکه از رییسش بترسه. بعد هم برمیگرده و بقیه کارش رو انجام میده.

هیچ کس مشکلات زندگیشو نمیاره توی شرکت. وقتی پای تلفن با همسر یا بچه شون حرف میزنند جار و جنجال راه نمیندازند.

توی ساعت اداری کارشونو تموم میکنند و الکی کش نمیدند که اضافه کاری بایستند و پول بگیرند.

عصر که  میرفتم خونه درختای کنار ایستگاه تاکسی پژمرده و آویزوون نبودند و با حسرت به آب توی جوی سیمانی نگاه نمیکردند. معلوم بود شهرداری کاملا منظم بهشون آب میده. به راحتی تاکسی پیدا کردم.  هیچ کس توی صف نبود. هیچ کس با ماشین شخصیش نبود. وسایل عمومی فت و فراوون. راننده ها به هم احترام میذاشتند. کسی فحش نمیداد.

وقتی توی تاکسی نشستم هیچ خری نیومد بچسبه بهم. همه عین بچه آدم نشسته بودند. هیچ کس با موبایلش داردار  حرف نمیزد. راننده ضبط ماشینش رو با یه آهنگ خالطوری با صدای بلند روشن نکرده بود. رادیوش روشن بود با یه صدای ملایم داشت موسیقی پخش میکرد. خبری از مصاحبه‌های احمقانه با ..... نبود.

وقتی از تاکسی پیاده شدم و به سمت خونه چند دقیقه‌ای پیاده روی کردم. هیچ پیاده‌رویی کنده نشده بود. هیچ موتوریی توی پیاده رو نبود. هیچ آشغالی توی خیابون نبود. همه چیز تمیز بود. هوا هم پاک بود. هیچ عقده‌ایی هم رد نشد و متلک ننداخت.

رفتم بقالی خرید کنم. دیدم قیمتها چه قدر متناسب با حقوق ما کارمندهاست.  بعد رفتم خونه و یه خوراکی برای شام پختم  البته با خیال راحت و بدون عذاب وجدان از اینکه آب نیتراته رو دارم میریزم توی خوراک. دیدم هنوز هوا نسبتا روشنه و جون میده برای پیاده روی. با خیال راحت یه لباس ورزش پوشیدم بدون ترس از اینکه مبادا لباسم تابلو باشه و کسی مزاحمم بشه و رفتم پارک نزدیک خونه. دیدم یه عالم آدم ورزشکار دیگه هم اونجان و اومدند ورزش. خبری از آدمهای علاف و مزاحم نیست. خبری از ساقیهای محترم(!) نیست که دائم زیر گوش آدم بگن حشیش نمیخوای؟ شیشه نمیخوای؟

بعدش اومدم خونه و بعد از دوش با یه آب گرم کم کلر تلویزیون خودمون رو روشن کردم.  انواع و اقسام کانالها و برنامه های جالب و مفید داشت پخش میشد. خبری از برنامه‌ها و میزگردهای اعصاب خردکن نبود. نیم ساعتی یه برنامه که به نظرم جالب بود رو دیدم بعد هم با اعصاب آروم و غیر متشنج نشستم و یه کم نقاشی کشیدم بعد هم رفتم بخوابم تا فردا بدون استرس و با انرژی و روحیه برم سر کار.

 

تو رو خدا از خواب بیدارم نکنید

 

 

[ ۱۳۸٩/٧/٢۱ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

امروز پس  از دریافت یک ایمیل از یک همکار فهمیدم که بله

امروز یه روز مهمه

یعنی روز جهانی تخم مرغ

بعد از گشتن توی نت هم فهمیدم که در حقیقت روز جهانی تخم مرغ ٨ اکتبره یعنی دیروز

این روز رو به همه دوستداران  نیمرو، املت، خاگینه، آبپز، عسلی

و سایر مشتقات از جمله

کتلت، الویه، ته چین، کوکو، کیک، بیسکویت، سوسیس تخم مرغ

و حتی اشکنه

تبریک میگم

امیدوارم خدا به همه مرغها سلامت و طول عمر بده که از خیلی از آدمها مفیدتر و البته بی آزارترند

 

[ ۱۳۸٩/٧/۱٧ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

با تشکر از همدردی همه دوستان

بالاخره افسردگی من طی شد (چند وقت یه بار بی دلیل میگیره)

الان خوبم

خوشبختانه دوشنبه تعطیله 

از چهارشنبه تا جمعه هم سفر    

کلاس جمعه هم دودر  

میتونم از بیکاری لذت ببرم

و البته به خودم برسم 

با تشکر از شادی عزیزم به خاطر دعوت جمعه  

I LOVE YOU  قلب قلب

ببخشید که این دفعه با وجودیکه خیلی دلم میخواد ببینمتون نمیتونم بیام

 

ایشالا دفعه های بعد

 

 

پ.ن: دارم یه تابلوی جدید میکشم به نام:

DONT KEEP IT IN YOUR MIND

 

 

[ ۱۳۸٩/٧/۱٠ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

عزیزم تلاشمو کردم که ازت بدم نیاد

ولی موفق نشدم

سالهاست که ازت متنفرم

و متنفرتر هم میشم

 

میگن عشق مثل یه نهاله که باید بهش برسی و مراقبش باشی. همین طور که عمر میگذره، درخت عشق هم قویتر میشه و قطورتر.

من میگم نفرت مثل علف هرزه. لازم نیست بهش برسی و مراقبش باشی. آدمها اینقدر احمقند که خود به خود باعث میشند این علف هرز توی قلب بقیه در بیاد. اگه بتونی علفها رو بچینی و دور بریزی خوبه. اما اگه نچینیشون یواش یواش همون علفهای هرز میشند خار خسک و قلبت رو سوراخ میکنند.

من دائم دارم این علفها رو میچینم اما ریشه کن نمیشند.  از همون ریشه های قبلی دوباره سبز میشند و میان بالا.

راه حلش یه علف کش قویه.

کسی علف کش سراغ نداره؟

 

[ ۱۳۸٩/٧/٦ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

هفته پیش یکی دیگه از همکارام بچه دار شد.

دوباره رفتم توی فکرش

نمیدونم من عجیبم، غیر عادیم یا دلیل دیگه ای داره که اصلا تمایلی به بچه دار شدن ندارم.

کلا از بچه کوچولو خوشم میاد ولی دلیلی نمیبینم که یکی به وجود بیارم.

راستش خیلی دوست دارم که یه بچه رو بیارم و بزرگ کنم. اونم الان نه. یه شش- هفت سال دیگه.

اونم نه توی ایران.

 

 

[ ۱۳۸٩/٧/٥ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب