رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

ایتالیا

ایتالیا

توهم که گند زدی

آخه این چه وضعیه

 

[ ۱۳۸٩/۳/۳٠ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

چند وقت پیش یکی از اقوام منو دعوت کرد به  جشن تاسیس در شرکتشون. قرار بود جلسه معرفی شرکت باشه. فعالیت شرکت هم قرار بود درباره حفاظت از پلنگ در حال انقراض ایرانی باشه!!

وقتی با مسیو گل به دست رفتیم به جشن. دیدیم که نه خیر شرکت یه شرکت هرمیه  و با پول بازی میکنند و قراره همه آدمایی که اونجا هستند از جمله من و مسیو پس از مدت کوتاهی پول پارو کنیم.  (تازه فهمیدیم چرا پلنگ ایرانی داره منقرض میشه.)

اگه بهشون میگفتی میگن که همش ضرره. جواب میدادند از ما بپرس سرشاخه ها دارند ماهی شونصد میلیون تومان پول در میارند.

اگه میگفتی میان در اینجا رو تخته میکنند جواب میدادند نه اینا فقط به زلف و کاکل خانوما گیر میدن.

اگه میخواستی بپیچونی و میگفتی که کسی رو نمیشناسم که بیاد زیر شاخه  خودم بشه. میگفتند: اون با من!

نفری یه دونه کتاب "راز" و "حکایت دولت و فرزانگی" هم گرفتند دستشون. حالا انگار اگه به یه چیزی فقط فکر کنند و آرزوشو بکنند میشه. اصلا نیازی به تلاش نیست.

خلاصه آخرش برای اینکه ولمون کنند گفتیم میایم  و بعد از جستجو در اینترنت دیدیم که به به سران شرکت مشابه در آمریکا محاکمه شدندو یه سری دیگه در تایلند در زندان هستند. یه سری در ایران مالباخته شدند. خلاصه پیامک زدیم که دور ما رو خط  بکشید.  بگذریم که فامیلمون هنوز برامون قیافه میگیره که چرا به حرفش گوش نکردیم و عضو هرمشون نشدیم.

حالا چند روز پیش یکی از دوستام زنگ زده و همون حرفها رو در قالب شرکت تولیدکننده محصولات آرایشی بهداشتی اوریف لیم توی گوش من فرو میکنه. حسابی هم امیدوار بود که پولدار میشه. میگم چرا سایت شرکتتون فیلتره. میگه نمیدونم خاک بر سرا چرا فیلترش میکنند.

من که بخیل نیستم ایشالا  پولدار بشه. ولی نفس مساله خیلی جالبه. یه زمانی میگفتند جوهر پولدار شدن کاره حالا میگن بخور و بخواب و پولدار شو.

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/٢٩ ] [ ۳:٠۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

طی یک بازی اعجاب انگیز تیم سوییس بر اسپانیا پیروز شد.

سوییسیها به قول مسیو شبیه کارگران کارخانه کمپوت سازی هستند!! (حرف "ک"  رو با تاکید و غلیظ تلفظ کنید!)

این پیروزی را به تمام کمپوت سازان جهان تبریک میگم. خودم هم طرفدار سوییس بودم.

 

[ ۱۳۸٩/۳/٢٦ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

جاتون خالی نمیدونید امروز صبح خورشید چه طلوعی کرد

یه روز توی درکه یه خر خوشگل دیدم هنوزم بهش فکر میکنم

میدونی چی روح زندگی رو در من میدمه؟‌ :  لواشک آلبالو

 

.

.

جدی نگیرید. اینا هذیانهای یه آدم دیوونه است.

[ ۱۳۸٩/۳/٢٥ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

این جام جهانی برای من زندگی نذاشته

عصرا زود از سر کار میام خونه تا نیمه دوم بازی اول رو ببینم.

بعدش هول هول حمام و آشپزی تا بازی دوم شروع بشه.

سر بازی سوم دیگه تقریبا خوابم

[ ۱۳۸٩/۳/٢۳ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸٩/۳/٢۳ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸٩/۳/٢۳ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یه زمانی  میگفتند خورشید دور زمین میچرخه و زمین ثابته. وقتی یکی خلافش رو میگفت حرص میخوردند.

یه زمانی میگفتند چیزی که میگنده و کرم میذاره، کرم از خود اون شی به وجود اومده. اگه کسی میگفت نه تخم کرمها از محیط وارد شده عصبانی میشدند.

یه زمانی میگفتند موجود تک سلولی چیه؟ وقتی یکی میگفت همه جا هست. توی هوایی که تنفس میکنیم. آب و غذا. همه سطوح. در بدن ما. قبول نمیکردند.

یه زمانی میگفتند کشتی رو فقط میشه از چوب درست کرد. کشتی فلزی روی آب نمیمونه. وقتی یکی میگفت میشه و میمونه. مسخره اش میکردند.

حالا شده حکایت ما

انسان رو نمیشه شبیه سازی کرد. انسان روح داره ولی بقیه موجودات ول معطل هستند. حالا هر چی هم بیان بگن میشه (هرچند اخلاقی نباشه) و ربطی به روح نداره باز هم حرف خودشون رو میزنند.

انسان اولین سلول زنده رو در فرانسه ساخت. میگن خوب ساخت که ساخت پرسلولی که نساخته. 

-چند وقت دیگه پر سلولی هم میسازه. بسازه. آدم که نمیتونه بسازه. آدم روح داره.

- روح داره که داره ولی میشه ساخت. اوا خاک عالم. مگه ما خدا هستیم.

 

نه ما خدا نیستیم ولی خیلی قدرت داریم. مغزمون شاهکار خداست. ولی حماقتمون نمیدونم شاهکار کیه.

 

آلبرت انیشتین:
دو چیز انتها ندارد؛
حماقت انسانها و پهنه‌‌ کهکشان ها
که البته،
در مورد کهکشانها مطمئن نیستم!

[ ۱۳۸٩/۳/٢۳ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

سال اول دانشگاه بودم که توی دانشگاه یه مردکه چرک ریشو برای حجاب بهم گیر داد و کم مونده بود کارتمو بگیره و ببردم حراست.

منم جوجه بودم و کلی ترسیدم. تا یارو سرشو چرخوند چارچنگولی فرار کردم. مرتیکه خر به دوستام که اونجا بودند گفته بود من از این به  بعد وایمسم دم در دانشگاه تا این خانوم رو کارتشو بگیرم.

نمیدونید چه قیافه ای داشت. عقده از سرش بالا میرفت. ریشش هم پر  از شپش تپلی بود.

تا یه مدتی ناراحت بودم که چرا حالشو جا نیاوردم. ولی حالا فکر میکنم تقصیر اون نبوده. اون یه بیمار بدبخت بوده که احتیاج به درمان داشته.

حالم از سیستمی به هم میخوره که یه مشت بیمار قدرت هر کاری رو دارند.

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/٢٢ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

چند روز پیش (علیرضا خمسه)‌رو توی خیابون دیدم.

با وجود این همه فیلمی که ازش دیدم اولین چیزی که ازش یادم اومد (هشیار و بیدار) برنامه کودک بود.

ظاهرا چیزی که آدم تو بچگی میبینه و میشنوه یه جورایی توی مغزش حک میشه.

پس حواستون باشه جلوی بچه چی میگید و چیکار میکنید.

 

[ ۱۳۸٩/۳/٢٢ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

اون یکی وبلاگم رو به روز کردم:

 

http://imperbook.persianblog.ir/

 

[ ۱۳۸٩/۳/٢٠ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

امروز تولد دوستم (ا) است. از اون جهت که دوستای من یا کتاب نمیخونند یا اگه بخونند یه سری کتابای خاص میخونند همیشه خرید کتاب به عنوان هدیه به نظر من راحت ترین کار بوده.

مثلا همین (ا) معمولا کتابای روانشناسی میخونه. اسماش یادم نیست. ولی همیشه یه همچین کتابایی دستشه.

چگونه با ذهن خود دنیا را جابجا کنیم

تواناییهای من

چگونه پولدار شویم

من باهوش هستم

....

چون میدونستم همه کتابای روانشناسی موجود در کتابفروشیها رو خونده، امروز رفتم چند تا کتاب از صادق هدایت براش خریدم. البته با این روحیه ای که داره نمیدونم صادق هدایت بخونه چی میشه.

یادمه چند سال پیش با دوستم (س) رفتیم نمایشگاه کتاب. من دنبال یه پوستر از صادق هدایت میگشتم که بزنم به دیوار اطاقم. یکی دیدم که پایینش همون جمله معروفش رو نوشته بود "در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد"  راستش ترسیدم پوستر رو بخرم مامانم پوستر رو نابودش کنه. همه مامانایی که دور و برم میشناسم میترسند بچه‌شون صادق هدایت بخونه و خودکشی کنه!

من خوندم ولی خودکشی نکردم. البته به خودکشی زیاد فکر کردم ولی دلیلش صادق هدایت نبوده. به نظرم خیلیا به خودکشی فکر میکنند مهم اینه که آدم بتونه عملیش کنه.

 

راستی یه مطلب جالب. اول این کتابا که امروز خریدم نوشته بود (بدون کم و کاست)

هوس کردم برم با نسخه اصلیشون مقایسه کنم ببینم واقعا بدون کم و کاسته یا..

حیف که وقت ندارم الان میخوام با (ا) برم بیرون و کتابا رو بهش هدیه بدم.

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/۱٧ ] [ ٥:٢۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

دیشب سینما اقتباس یه فیلم اسپانیایی گذاشته بود به نام (سلول ٢١١)

شخصیت اصلیش (خوان) یه زندانبان بود که  در روز اول کارش در زندان با شورش زندانیا روبرو میشه و دست اونا میافته و خودشو زندانی جدید جا میزنه که کشته نشه.

فیلم خیلی خشن بود. (خوان) هم یه شرایطی براش پیش میاد که گوش یه نفرو میبره و یکی دیگه رو هم میکشه. جریان همون ابلیس درون ماست. همیشه وجود داره ولی توی شرایط خاص بیدار میشه. الان که من اینجا نشستم و دارم وبلاگ مینویسم معلومه که به قتل فکر نمیکنم و میگم ازم برنمیاد و من یه مورچه رو هم نمیتونم بکشم. همه همینو میگن. اما توی شرایطش.....  برای همینه که خیلی کشورا اعدام رو از مجازاتها حذف کردند.

فیلم آخرش خیلی بد تموم شد. (خوان) توی شورش کشته شد. رهبر شورشیا بدجوری زخمی شد. زن (خوان) مرد.

دیشب بعد از فیلم داشتیم با مسیو فیلم رو تحلیل و بررسی میکردیم!!!!به این نتیجه رسیدیم که اگه فیلم به جای اسپانیایی، آمریکایی بود، (خوان) از شورش نجات پیدا میکرد میرفت پیش زن و بچه اش. رهبر شورشیا به راه راست هدایت میشد و در پناه عیسی مسیح  به زندگی ادامه میداد. یه سری آدم بد این وسط هوا میشدند.

همینه که بیشتر مردم دنیا از سینمای آمریکا خوششون میاد.

ولی من بدم میاد آخه من یه نمه مازوخیسم دارم.

 

[ ۱۳۸٩/۳/۱٧ ] [ ٧:٢٤ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

یکی از دوستان یه ای-میل برام فرستاده بود با عنوان:

همه زنها زیبا هستند غیر از زنهای فقیر

یه تعداد عکس هم توش بود قبل و بعد از  آرایش

ولی به نظر من هیچ کدومشون زیبا نشده بودند فقط متفاوت و مرتب شده بودند. لازمه بگم در عکسهای قبل از آرایش حتی موهاشون رو هم شونه نکرده بودند.

ولی به نظر من زیبایی طبیعی یه چیز دیگه است.

آدم زیبا با لباس پارچه چیت گل گلی و بدون آرایش هم زیبا است.

آدم  میتونه دماغشو عمل کنه

گونه بزاره

لنز بزاره

ابروهاشو تتو کنه

موی مصنوعی روی کله اش بزاره

حتی ناخن بکاره

ولی تنها فرقی که میکنه اینه که قیافش مصنوعی میشه. و از اون حالت ساده و طبیعی بیرون میاد. درست مثل  ظاهر فعلی بازار زیبای کاشان که توش مغازه ها توپ پلاستیکی و جنسای بنجل چینی میفروشند و به ظاهر بازار گند زدند.

 

[ ۱۳۸٩/۳/۱٦ ] [ ۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

سینما پارادیسو یا به قول ایتالیایی ها چینما پارادیسو

داستان یه آپاراتچی سینما (سالواتوره) بود که از وقتی یه الف بچه بود آپاراتچی بود . یه دوست آپاراتچی (آلفردو) هم داشت که جای باباش بود و رابطه اشون مثل شمس و مولانا بود.

سالواتوره توی جوانی دچار یه شکست عشقی میشه و از سیسیل میره رم و اونجا میشه یه کارگردان معروف. بعد از سی سال به خاطر مرگ آلفردو برمیگرده سیسیل و دوست دختر سابقش رو میبینه که دو تا بچه داره. بعدش هم میفهمه این که نتونسته با دوست دخترش باشه و دچار فراق و هجران شدند همش زیر سر آلفردو بوده! برای اینکه آلفردو دوست داشته که سالواتوره پیشرفت کنه و نمیخواسته توی سیسل بمونه.

نظر مسیو این بود که آلفردو کار خوبی کرد. اگه این کارو نمیکرد سالواتوره نمیتونست این همه فیلمای خوب بسازه.

ولی به نظر من این انتخاب خودش نبود. شاید طرف دلش میخواسته یه آدم معمولی باشه تا آخر عمرش هم آپاراتچی بمونه.

مهم اینه که آدم خودش انتخاب کنه حتی اگه به نظر همه اشتباه باشه.

البته اگه با دوست دخترش ازدواج میکرد سر یه سال فاتحه عشقشون خونده بود. عشق به فراقه که زنده است. با وصال تموم میشه میره پی کارش.

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/۱٥ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

روز زن مبارک

 

دیروز شرکت بهمون کادو داد

 

 

امروز قراره مسیو جونم برام کادو بگیره

 

البته عکسش اشتباس

خانومه داره به آقاهه کادو میده.

حالا....

من سالی دوبار برای روز زن کادو میگیرم یکی امروز یکی هم ٨ مارس!!!

دیگه ...

امشب میریم خونه مامانم کادو بازی

 

این کادوی من برای مامانمه

اینم کادوی مسیوی عزیزمه

ببینید چه صندلی خوشگلیه

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/۱۳ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸٩/۳/۱۳ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

میتونی زندگی رو خوشگلش کنی

با یه عشق خوشگل 

با بازیهای خوشگل

 

با یه قهوه خوشمزه خوشگل 

 

با لذت بردن از رانندگی  حتی در ترافیک

 

با تفریحات سالم

ناسالمش عاقبت نداره    

با عشقولی   که البته از همش مهمتره

خوش میگذرونم عزیزم هر جوری که بشه

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/٩ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

ساده ترین راه اینه که سر کار نرم. پولی که دارم رو تماما خرج خوشگذرونی و تفریح و رفیق بازی کنم. هر یکی دو سال یه بچه به دنیا بیارم و از اینکه میبینم با هم بازی میکنند و توی سر و کله هم میزنند لذت ببرم. غذاهای چرب و شیرین و شور بخورم و اهمیتی ندم که اگه بمیرم چه آدمایی روی زندگیشون اثر منفی میذاره.

اما من صبح تا عصر سر کار میرم. یه بخش از حقوقم میره برای قسط خونه ای که خریدم یه بخش دیگه برای آینده سرمایه گذاری میشه بقیه اش هم خرج خودم میشه. بچه دار نمیخوام بشم. یا اگه بشم یه دونه. اونم نه الان. رژیم میگیرم و ورزش میکنم. چون نمیخوام به این زودی مریض بشم و از مریضی بمیرم.

دلیل این کارا اینه که نمیخوام مثل پدر و مادرم زندگی کنم.

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/۸ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

از ایشان خوشم می آید:

 

 

 

 

 

 

 

 

متاسفانه عکسی از آقای حافظ پیدا نکردم. برای همین عکس حافظیه رو گذاشتم.

عکسهای بالا به ترتیب اولویت نیستند. یعنی اصلا اولویتی وجود نداره. همشونو دوست دارم.

[ ۱۳۸٩/۳/٦ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته

خون یارانت پرثمر گشته

.

.

.

ممد نیستی ببینی که .............................

 

[ ۱۳۸٩/۳/٤ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

اگه امروز بمیرم اینا از من به جا میمونه:

یه سایت

دو تا وبلاگ

یه عالمه تابلوی نقاشی

خاطره چند تا نمایشگاه نقاشی

طراحی شبکه جمع‌آوری و تصفیه فاضلاب چند تا نیروگاه برق

 خیلی عالی نیست اما برای سی سال زندگی بد هم نیست.

 

پ.ن:  لازمه که این مطلب رو ادامه بدم. شاید توی سی سال اوی زندگیم روزای سخت و ناراحت کننده زیاد بوده. شاید همین روزای ناراحت کننده باعث شده که خیلی عالی نبوده باشم.

اما همون طور که حافظ توی شیراز بهم گفت:

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند

گر اندکی نه به وفق رضا است خرده مگیر

خیلی چیزا از دست من خارج بوده. خداییش خودمم خیلی وقتا خوب تصمیم نگرفتم و خوب عمل نکردم. میخوام سی سال دوم و ایشالا سی سال سوم (!) رو خوبتر تصمیم بگیرم. 

میخوام روزی که دارم میمیرم به خودم بگم من تلاشمو کردم حتی اگه نتونسته باشم نتیجه ای بگیرم.

 

[ ۱۳۸٩/۳/٢ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب