رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

گاهی هیچ پاسخی برای "چرا" وجود نداره.

چرا باید یک جوان بیست و چند ساله یه بیماری سخت بگیره و جلوی چشم پدر و مادر و خواهرهاش آب بشه؟

چرا باید زن و شوهری که با هزار امید بچه دار میشند بچه شون ناشنوا به دنیا بیاد؟

چرا باید یه دختر ١٨ ساله بدون هیچ دلیلی دچار بیماری افسردگی بشه بعد هم دکترها بگن این بیماری بیشتر از اینکه روحی باشه مغزیه و درمان قطعی هم نداره؟

 

به نظر من خدا این دنیا رو کوک کرده و گذاشته به حال خودش. ضمنا کوکش هم خالی از اشتباه نبوده. ما دوست داریم خالی از اشتباه ببینیمش.

به قول حافظ:

شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

گاهی وقتها از این همه ناشکری خودم شرمنده میشم.

غصه میخورم که مبادا نمره reading در امتحانم کمتر از 5.5 بشه.

غصه میخورم که فردا باید برم شرکت و توی جلسه های احمقانه اش حرص بخورم.

ولی انگار آدمهای دور و بر خودم رو نمیبینم.

امروز از امتحان که با مسیو بر میگشتیم و حسابی سردمون بود میگفتم خدایا زودتر برسیم خونه و گرم بشیم. چشمم افتاد به دستفروشهای نزدیک پل سید خندان که توی سرما داشتند میلرزیدند و دستکش و جوراب و کش سر میفروختند. اونا کی قرار بود برن خونه؟ ساعت چند؟ ساعت کاری هم که ندارند؟ تازه معلوم نیست کسی ازشون خرید کنه یا نه؟ از خودم لجم میگیره وقتی میگم که چرا ساعت کاری من توی شرکت اینقدر زیاده.

اومدم خونه که یه نفر زنگ زد. یه بنده خدا که میگفت کفش کهنه ندارید. مسیو چند تا کفش براش برد و میگفت چه قدر هم خوشحال شد. از خودم لجم میگیره وقتی میبینم که میرم از چرم میش کفش 100 هزار تومنی میخرم و بعد دو ماه دلم رو میزنه.

 

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت

 

 

 از همه دوستانی که گاهی به این وبلاگ سر میزنند خواهش میکنم برای یک دوست بیمار دعا کنند. امیدوارم بلا از سرش دور باشه و خواهرهای خوبش که از دوستان قدیم و ندیمم هستند دلشون شاد بشه.

 

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

امروز امتحان ایلس رو دادم.

اول LISTENING که معمولی بود

بعد READING که به نظرم سخت بود و بد دادم

بعد هم WRITING که یه چیزایی نوشتم

حالا باید نتیجه اشت بیاد تا بقیه اش رو بگم

ولی از اون جهت که عرضه ندارم هیچ کاری رو خوب انجام بدم احتملا نمره ام خیلی کم میشه

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ ] [ ٤:۱٧ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

میگن سرنوشت آدم کف دستش نوشته شده.

من امروز صبح کف دستم با چاقو زخم شد و سه تا بخیه خورد.

یعنی یه خط به خطوط کف دستم اضافه شد.

حالا چی میشه؟

سرنوشتم عوض میشه؟

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٤ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

امروز رفتم امتحان SPEAKING

عوامل زیادی دست به دست هم دادند که نتونم به خوبی تمرینهام جواب بدم

1- ممتحن انگار عجله داشت.

2- لهجه اش رو خوب نمیفهمیدم.

3- استرس داشتم و نگران بودم.

4- موضوع TOPIC همش درباره NOISE و سرو صدا بود و کلا هیچ ربطی به موضوعهایی که طی 6 ماه گذشته تمرین کردم نداشت.

حالا شنبه امتحان بقیه اش رو دارم. ببینم چی میشه.

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

کارم رو عوض کردم ولی هنوز به این کار جدید عادت نکردم

تمام مدت فکرم مشغوله

همش هم کارای پیش بینی نشده پیش میاد

امیدوارم بتونم اینجا دوام بیارم

برام دعا کنید

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

کار یه تفریح جدیه

واقعا به این نتیجه رسیدم که اگه به چشم تفریح یا به قول فرنگیا  Fun  بهش نگاه کنیم اونوقته که هم از کارمون لذت میبریم هم از زندگیمون و هم اینکه درآمد بیشتری خواهیم داشت

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱۱ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

آخه من اینجا چی کار دارم میکنم

خیلی چندشی

عصبانی

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱٠ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

خدایا منو ببخش

ولی نمیدونی وقتی میبینم آقای رییس دستش مونده توی پوست گردو و حالش داره جا میاد

وقتی میبینم یه عالمه از کاراش تاخیر خورده و نمیدونه چیکار کنه

دلم خنک میشه

شیطان

[ ۱۳۸٩/۱٠/٩ ] [ ٥:٠٥ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

قانون جذب هم بگیر نگیر داره انگار

[ ۱۳۸٩/۱٠/٧ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

روز آخر عمر بالاخره یه روزی برای همه میاد

یکی بیست سالگی یکی صدسالگی .......

اگه آدم هر روز صبح بیدار بشه و فکر کنه که امروزممکنه روز آخرش باشه نگاهش یه جور دیگه میشه

مثل من که از امروز صبح شروع کردم به اینجوری فکر کردن

بعدا بهتون میگم احساسم چه جوری شده

چند روزی به من مهلت بدید

امروز با وجودیکه برای یک ماموریت کاری خسته کننده اومدم شاهرود فعلا که داره بهم خوش میگذره

تا بعد

بای بای

[ ۱۳۸٩/۱٠/٥ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

برای اولین بار وبلاگم رواز تهران آپ نمیکنم.

الان شاهرودم

حسابی سرده

[ ۱۳۸٩/۱٠/٥ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

این غصه هم سرآید

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب