رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

fire

دیشب چهارشنبه سوری بود مثل همیشه عالی

انگار جدی جدی  سال داره تموم میشه. یه دور دیگه دور خورشید زدیم ولی انگار دور و گردش یه کم تند شده. انگار نه انگار توی دو تا گردش قبلی بود که کربن تازه به دنیا اومده بود و چشماش هنوز بسته بود ولی الان شده یه گربه گردن کلفت. البته فقط گردنش کلفته ولی گردن کلفتی نمیکنه. دیشب غیبش زده بود نمیدونم از آتیش ترسیده بود یا از صدای تیر و ترقه.

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢۸ ] [ ٧:٤٩ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

اگه توی گوگل جستجو کنید "چگونه از زندگی لذت ببریم؟" صفحه های زیادی براتون باز میشه که راههای مختلفی توش نوشته شده. در بیشترشون نوشته که از دم لذت ببرید یعنی حتی اگه یه فنجون قهوه میخورید ازش لذت ببرید. درسته از همه چی میشه لذت برد حتی اگه توی تانزانیا باشی. واقعیت اینه که هر آدمی از یه چیزی لذت میبره. دیشب داشتم فیلم آدرنالین رو میدیدم. آدمهایی که به خودشون میگفتن معتاد آدرنالین و کارهای بینهایت هیجان انگیز رو دوست داشتن. مثل چتربازی، پریدن از روی پل توی رودخونه. شنا کردن زیرابی توی مسیر طولانی زیر صخره ها. البته آدمهای این گروه کلا با همه چی سر جنگ داشتن. مثلا جنگل رو آتیش میزدن. آکواریوم ماهی ها رو سوراخ میکردن و حتی به پلیس دستبرد میزدند. آدمهای دور و بر من هم هر کدوم از یه چیزی لذت میبرند. یکی از کار کردن. یکی از سفر رفتن. یکی از خرید کردن.... یه نفر هم هست که همیشه دنبال اینه که چی کار کنه بهش خوش بگذره. همیشه هم بهش خوش میگذره. حتی تا جایی کار میکنه که براش سرگرمی باشه اگه خسته‌اش کنه کار رو برای اون روز رها میکنه. من از چه چیزایی لذت میبرم: "دراز کشیدن و کتاب خوندن، ورزش کردن، آب زردالوی تکدانه، زیر بارون قدم زدن، نقاشی کشیدن، آش رشته سید مهدی، فیلم دیدن دو نفره، کار کردن (تا جایی که خسته نشم!)، فال ورق، رانندگی توی خیابونای خلوت، وبلاگ نوشتن، تئاتر، زبان خوندن،..." خوبه منم از خیلی چیزا لذت میبرم. ولی این جور لیستا همیشه انعطاف پذیرن. میشه خیلی چیزا بهشون اضافه کرد. مثلا الان از پرتوی آفتاب نسبتا بهاری که از لای کرکره شرکت میتابه دارم لذت میبرم.

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢٧ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

شجاعت چیه؟ شاید همون جرات و جسارت باشه. به نظر من یعنی اینکه راحت بتونی حرفتو بزنی بدون اینکه بترسی و نگران باشی. به نظر من  بینهایت به فرهنگ بستگی داره. توی کشوری که همه چیز آزاد باشه بچه ها یاد میگیرن که حرفشون و اعتراضشون رو فورا به زبون بیارن. اما در کشوری مثل ما هر حرفی تاوانی بیشتر از خود اعتراض داره. بچه ها از اول یاد میگیرن سکوت کنند. و حرفاشونو به صورت بغض فروخورده در گلو نگه دارند. البته چیزای دیگه هم هست. توی کشور ما که همه ترسو بار میان باز هم پسرا شجاعتر از دخترا هستند چون فرهنگمون اجازه اندکی شجاعتر بودن رو بهشون داده. خیلی دلم میخواد وقتی از چیزی ناراحت میشم فورا بگم ولی....

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢٤ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

آدمها به صورت طبیعی از کسی که مثل خودشون نباشه بدشون میاد. اگه میخوای دوست داشته باشند مثل همه شو. ولی اگه دوست داری متفاوت باشی خیلیا هستن که دیگه دوستت ندارند.

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢٤ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

میدونی در تئاتر آهنگهای شکلاتی چه چیزهایی مظهر جفنگ بودن بود؟ "خورش مسما بادمجون، موهای هایلایت شده، آهنگ تولدت مبارک، هری پاتر"

مظاهر جفنگ بودن برای من دایره وسیعی رو در بر میگیره. شاید برای همینه که زندگی بهم سخت میگذره. "تمام پلو خورشهای روی زمین، موهای فر زده شده، دماغ عملی، کانالهای ایرانی ماهواره، فرزاد حسنی، موهای سیخ سیخی، ترکیه و ماهواره اش، موهای دمب اسبی قلمبه زیر روسری، تمام پاساژهای تهران ، خیابان جردن، کفش پاشنه بلند با شلوار جین، جشن عروسی، کتاب آشپزی، مرد چاق، سایه چشم آبی، ماکسیما، زانتیا، مزدا، پرشیا، سفر به دوبی،  ضبط سی دی خور توی ماشین، گلفروشی خوشه، شهر کتاب نیاوران، پائولو کوئیلو، هالیوود، سریالهای تلویزیون ایران (غیر از ابن سینا و سربداران)، قلم چی، مدرسه شوکا و ....." اگه بنویسم باید تا صبح فردا بنویسم.

سری بعد از چیزایی که خوشم میاد مینویسم

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢٠ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

چندش آور!!!

از هر ١٠ تا ای-میلی که برام میاد ۵ تا توش نوشته "در لحظه زندگی کنید. از زندگی لذت ببرید."

لذت بردن از زندگی چه جوری ممکنه وقتی آدمهای دور و برت همه چندش آورن، در یک کشور چندش آور با حکومت چندش آور و پلیسهای چندش آور و راننده های چندش آور با یه شغل چندش آور و اسکناسهای بی ارزش چندش آور زندگی میکنی. باید ساختمانها و خیابانهای چندش آور رو ببینی با مغازه دارهای چندش آور حرف بزنی و چیزای چندش آور بخری. طبیعیه که وبلاگت هم چندش آور میشه و خودت هم یواش یواش (شاید هم سریع) به جمع چندش آور ها بپیوندی. سعی کن از زندگی چندش آورت به صورت کاملا چندش آور لذت ببری.

برای حل مشکل چندش، از این به بعد وقتی از این ای-میلهای چندش آور "در لحظه زندگی کن" به دستم رسید فورا دیلیتش میکنم.

دیگه از آسمون خاکستریه تهران چندشم نمیشه.

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢٠ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

زندگی سگی

چرا آدمها اونقدری که باید، زندگی نمی‌کنند ولی خیلی بیشتر از حقشون از بقیه آدمها توقع دارند؟

همه این کارا باعث میشه که هم زندگی خودشون سگی بشه هم زندگی بقیه آدمها...

[ ۱۳۸٧/۱٢/٢٠ ] [ ۸:٥۸ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

سالها درس خوندن توی سیستم داغون آموزشی ایران باعث میشه که فقط وقتی ازت سوال میشه مغزت رو به کار بگیری. به همین دلیل الان از خودم میپرسم

 "کی زندگی آدم، سگی میشه؟"

جواب: وقتی هر روز سر یک ساعت معین بیدار بشی. یک صبحانه یکنواخت بخوری. با آرایش یکنواخت و لباسهای یک مدل بری سر کار. کارت بزنی به همه سلام کنی. بنشینی پشت میزت. کامپیوتر زاقارت رو روشن کنی و کارهای یکنواخت و احمقانه هر روز. اعداد مسخره فایر فایتینگ که باید برای گرفتنش دست به دامن یه سری آدم بشی که هیچ وقت این اطلاعات رو ندارند و فقط بهت میگن مشابه پروژه های قبل. از همه مسخره تر ام تی او های احمقانه و نفرت انگیزه. خلاصه ظهر میشه میری توی ناهارخوری شلوغ کثیف و تنهایی ناهارتو میخوری. و بعد ادامه طراحی ها. ساعت ۴.۵ میشه با عجله میری توی صف تاکسی دود میخوری. با خستگی میری خونه. شستن ظرفهای شب قبل. سمبل کردن شام.. و بعد تازه زندگی شروع میشه با خستگی میشینی پای تابلوی جدید نقاشی یا کتابی که دوست داری رو میخونی یا فیلمی که دوست داری میبینی. اما همش باید حواست به ساعت باشه مبادا دیر بشه و دیر بخوابی و فردا سر کار سرحال نباشی.

"زندگی غیر سگی چه جوریه؟"

جواب: خیلی آسون. کاری که میکنی رو اینقدر دوست داری که به گذر زمان فکر نمیکنی.

 

 

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/۱٩ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب