رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سرود خورشيد

اي خداي متعال، قادر و مهربان
مدح و ثنا و افتخار و شرف
!
تنها بر تو باد
اي خداي متعال!
خدايا ستايش بر تو باد، از سوي همه آفريده هايت
.
بويژه از سوي
برادرم آفتاب که به ما نور مي دهد و روشن مان مي کند.
که زيبا و درخشان است و با
روشنائي عظيمش،
براي ما، گواه وجود توست، اي پرورگار
!
خداوندا ستايش بر تو
! براي خواهرم ماه و ستارگان!
که تو آنها را در آسمان درخشان و مجلل و زيبا
آفريدي!
خداوند را ستايش کنيد
از او سپاسگزاري کنيد و با کمال فروتني به او
خدمت کنيد

 فرانسوا آسيزي

 

[ ۱۳۸٦/۳/٢۳ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

وقتي كتاب سرگشته راه حق را تمام كردم احساس كردم چيزي درونم مي‌جوشد. حس عجيبي از سرگشتگي.

بعد از مطالعه سوار ماشين شدم، ضبط را روشن كردم و قطعه زير را شنيدم

از اين تنگين قفس جانا پريدي      از اين زندان طراران رهيدي

ز روي آينه گل دور كردي           در آيينه بديدي آنچه ديدي

چو آب و گل به آب و گل سپردي   قماش روح بر گردون كشيدي

خبرها مي‌شنيدي زير و بالا          بر آن بالا ببين آنچه شنيدي

گزين كن هرچه مي‌خواهي و بستان   چو ما را بر همه عالم گزيدي

اتفاق نبود. و جوشش درونم را صد برابر كرد.

[ ۱۳۸٦/۳/٢۳ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

این متن را یکی از دوستان برای من فرستاده

يه نامه براي سيمرغ سرزمينم

می گویند.... امید را از کرم ابریشم بیاموز که روزی پروانه ای زیبا گردی ولی می دونید چیه ؟
کرم ابریشم امید دارد که روزی پروانه ای شده و بال می گشاید و نیروی انتظامی مگسها به او که حالا پروانه شده حمله نمی کند تا به جرم زیبایی بالهایش را بچینند و تا ابد درخانه زشت مگسها که افسردگی مایه غرور و زشتی رفتار و چهره ، مباهاتشان است اسیرش کنند. آیا یک پروانه بی دفاع که زندگی می کند تا زیبایی اش را همگان ببینند و بستایند می تواند در اسارتگاه مگسها با پوشش تعیین شده آنها زندگی کند و باز هم امید وار بماند ؟ اینبار امید به چه ؟ به که ؟ پروانه بی دفاع مانده ، عقابی نیست که دمار از مگسها درآورد. دیگر نایی برای عقابهای گرسنه نمانده. زیرا مگسها آنقدر محیط را مسموم کرده اند که غذایی برای هیچ عقابی نمی ماند....
سیمرغ وقتش شده که از خواب بلندت در دماوند بیدار شی تا ببینی دخترکان سرزمینت ، آن شاهدختهایی که زیباییشان تمام دنیا را به تحسین باز می داشته ، اکنون پر شکسته در گوشه ای افتاده اند.... سیمرغ ، در سرزمین تو که مردمانش از شادی و رقص هیچگاه دست نمی کشیدند  ، اکنون ببین که شاد بودن جرم است.... لذت از زندگی و زیبایی جرم است.... زندگی جرم است... تنها باید برای مرگ زندگی کنی...
[ ۱۳۸٦/۳/۸ ] [ ٧:۳۱ ‎ق.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب