رویاهای آویزون
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

وقتي تاريخ هنر را مي‌خوانم با خود فكر مي‌كنم در آينده از عصر ما چه خواهند نوشت. عصري با نام دهكده جهاني ولي با شكافهاي عميق فرهنگي، اقتصادي، سياسي و.... بين روستاييان! عصر عجله. حتي نقاشها هم عجول شده‌اند. چه‌طور ممكن است انسان چند سال وقت روي يك تابلو بگذارد؟ عصر تصوير. آنقدر تصوير دور و بر ما هست كه بدون كوچكترين دقتي به آنها نگاه مي‌كنيم. نگاه ما در تصوير‌هاي تلويزيون، سينما، اينترنت، ماهواره و ... غرق شده است. فرصتي براي نگاه عاشقانه به يك تابلو نيست. اين همه تصوير هست ولي بدون حس و روح. چه روحي در تابلوي طبيعت بيجان ويلم كالف نهفته است. انگار ليموي درون اين تصوير در حال حرف زدن با نقاش است. چه طور "ف" به خود اجازه مي‌دهد به تابلوي موناليزاي داوينچي بگويد "آشغال". چه طور مي‌تواند به تابلوي گلهاي آفتابگردان ونگوگ بگويد بچه‌گانه. اگر ذره‌اي احساس داشت در برابر تابلوي شهادت قديس بارتولومئو مي‌نشست و مي‌گريست، نه اينكه آنرا نقد كند. در عصر ما زمان تلف نمي‌شود. مسافرتي كه سالي طول مي‌كشيد الان در ساعتي انجام مي‌شود. به مقصد مي‌رسيم اما مسير به آساني قيچي مي‌شود. ديگر فرصتي براي هم‌صحبتي و همنشيني با همسفران نيست. فرصت سوختن از آفتاب و خيس شدن در باران نيست. با وجود تلف نشدن زمان، انگار هيچ فرصتي نيست. يا شايد فرصت براي هيچ است.

[ ۱۳۸٦/۱/٢٥ ] [ ۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

 

امروز بدون آنكه در ژاپن باشم، باغهاي ژاپني پيش چشمم بود و عطر صورتي آنها را استشمام مي‌كردم.

[ ۱۳۸٦/۱/٢٠ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]

ديروز وقتي پنجره را باز كردم تكه‌اي از طبيعت به درون آمد. احساس كردم دست هوا صورتم را نوازش مي‌كند. احساس خنكي پيدا كردم مثل احساس آدم بعد از نوشيدن شربت آبليموي سرد سرد.

وقتي روي صندلي نشستم پنجره را ديدم.

چه ابرهاي عجيبي!

اگر مي‌خواستم آنها را با آبرنگ بسازم، سياه را با بنفش مخلوط مي‌كردم و چند قطره قرمز هم اضافه مي‌كردم. از همان قرمزي كه مزه شيرين را به يادم مي‌آورد.

دستم را دراز كردم كه آسمان را لمس كنم و دستم را به درون ابرها ببرم، حيف كه دستم به شيشه خورد.

[ ۱۳۸٦/۱/٢٠ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سوسن سوسن ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

....
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب